سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى
22
روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )
اما مقدمهء اين حركت و هجرت از قرار مسطورست . چندى بود كه شاهزاده عين الدوله اتابك اعظم حكم فرموده بودند كه شبها بعضى از آقايان را از قبيل واعظين و روضهخوان را و بعضى ديگر را شب بگيرند و ببرند . نظر به اين حكم شبها از ساعت چهار به بعد هركس در كوچه بود مىگرفتند و « اسم شب » متروك بود و شبها سوار و سرباز مىگشت . [ قتل طلبه ] بالاخره روز هجدهم جمادى الاول 1324 حاج شيخ محمد واعظ را كه از مجلس روضه معاودت مىكرد حسب الحكم سرباز جلوگيرى نمود و در قراولخانهء باغ پستهبك كه جنب عمارت كاتب است به واسطهء حمايت طلبهء مدرسهء حاجى ابو الحسن در اطاق قراولخانه شيخ مزبور را محبوس نمودند . رفتهرفته اجتماع عوام شد جهت خلاصى حاج شيخ مذكور و سرباز هم كه تقريبا سى نفر بودند با تفنگ مصمم ايستاده و حاج سيد محمد پسر مرحوم آقا ميرزا سيد على اكبر را آوردند و جماعت قوت گرفته ريخته در اطاق حاج شيخ محمد را از اطاق بيرون آورده و بردند و بعد از بردن حاج شيخ ، سرهنگ اين دسته سرباز كه از فوج قزوين هستند ديد كه آقا را بردند محض كار خود تفنگ را در پهلوى سيد عبد الحميد كه از طلبهء مدرسهء حاج ابو الحسن بود و در آنجا ايستاده بود گذاشته و خالى نمود و پسرش به ديگر تير انداخت . سيد بيچاره ازين واقعه بى خبر فورا افتاد و مرد و يك نفر شيخ هم گلوله به پايش گرفته . جمعيت كه صداى تير و تفنگ را شنيدند برگشتند و سرباز فرار اختيار نمود و چند نفر از سرباز عقب مانده را كوفت و كوب نمودند و نعش را در مسجد حاجى ابو الحسن بردند . شيون و [ 23 ] غلغله برخاست . زن و مرد گريه و ندبه مىنمودند . اين خبر منتشر شد و به فرمودهء آقا سيد عبد اللّه نعش را در مسجد جامع بردند و اجتماع آقايان و ازدحام عوام شد . مظلومانه نشستند و احقاق حق خواستند و در ضمن اجراى ديوان عدالت است كه بر حسب دستخط مبارك مظفر الدين شاه صادر شده و در دست آقايان ضبط است . هجدهم و نوزدهم در مسجد بودند و كسى از طرف دولت نيامد كه مقصد و مطلب و انجمن شماها چيست ؟ سوار و سرباز در كوچه و بازار و ارگ دولتى