سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى

150

روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )

رختخواب خوابيده بود ، روى حسنقلى افتاده و با كارد يك‌مرتبه به گردن عمو مىزند . عمو يك پهلو خوابيده بود . يك شاه‌رگ گردن زده مىشود . ليكن به حلقوم نمىرسد . فرياد مىكند . ضعيفه بيدار شده مىگويد على چه مىكنى ! على آقا دو كارد [ 184 ] ديگر هم به دو طرف پهلو فرومىبرد . نمىدانم چه مىشود كه در وقت زدن كارد يعنى از چاقوهاى تيغه‌بلند جلددار بوده كه تيغه برگشته روى دست و شصت على آقا را مىبرد . على آقا كه فارغ از كشتن مىشود بيرون آمده جمال درب در بوده با جمال مىرود . از دستش خون جارى و تا به پاى اسب مىرسد . خيلى خون از دستش مىآيد . با جمال سوار اسب شده از پشت انبار به روى خندق مىروند . اين‌قدر مىدانم از ساعت شش تا ساعت نه در روى خندق و خيابانها بوده كه در خيابان قراولخانهء نايب السلطنه از پليس اسم شب به يك پلتيكى مىگيرند . يعنى اينكه على آقا در آن خيابان از اسب افتاده و از كثرت خون ضعف كرده بوده . از آنجا به حال آمده . با اسم شب سوار شده مىآيند در خيابان چراغ گاز و از آنجا به بازارچهء نايب السلطنه كه نزديك آب منگل است مىروند در آنجا به خانهء حسين مادر دختر رفته . جمال مىرود درشكه‌اى از كاروانسرا كرايه كرده مىآورد . على آقا را سوار نموده حركت مىكنند . هوا روشن شده بود . در سرچشمه جمال مىگويد با اين لباس خونى اگر بالاتر برويم ما را خواهند گرفت . على آقا مىگويد از پشت مدرسهء سپهسالار برويد . در آنجا خانهء اسمعيل خان تفنگدار است . برويم آنجا . اول آفتاب به خانهء اسمعيل خان ورود كرده مىفرستند و يشار را آورده دست على آقا [ را ] بخيه زده مىرود . و روز اول تا يك ساعت از شب سيم كه دو روز باشد در خانهء اسمعيل خان بوده . از درشكه‌چى بروز مىكند . جهت على آقا لباس درويشى خريده بودند كه پوشيده بوده و دو ساعت از شب مىخواستند كه حركت از براى مازندران بكنند كه ساعت يك ژاندارم مىرسد و مىگيرند و به اداره [ 185 ] برده يك ساعت به غروب مانده روز چهارم على آقا را درب اداره سر مىبرند و طلاآلات و پولها و جواهرات مىرود و رفت . فاتحه به پولها !