سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى
142
روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )
مىميرد . بعد از فراغت به ميدان ارك آمده « 1 » مىكنند . علامت آن بوده كه كشتهايم . از انجمن و اطراف تركها و ارامنه جمع شده به طرف عمارت حكومتى مىروند . اول طويله آتش مىزنند و غارت مىكنند . جلودار سردار با كمال قدرت و از جايى خبر نداشته درصدد ممانعت برآمده او را مىكشند . طرف اندرون مىروند . مستخدم و قاپوچى را هم كشته وارد حياط مىشوند . زن و بچه از در ديگر به خانهء يك نفر ارمنى پناهنده مىشوند . توپچى در وقتى كه جمعيت طرف عمارت مىرفته شليك توپ كرده به كله و شكم يك نفر از مجاهدين مىخورد و مىميرد . توپچى را با تفنگ مىزنند . توپچى ديگر مىخواهد اقدام كند او را هم مىزنند و توپ را تصرف كرده . بعد به غارت مىپردازند و از آنجا به تلگرافخانه آمده دستگاه تلگراف را بر مىدارند و به انجمن مىبرند . آشپز هم كه ناقل قول است به خانهء يك نفر پناهنده مىشود . شب را بوده فردا صبح مىفرستند يك نفر ترك چلوپزى كه رفيق بوده مىآورند . در حالتى كه آن ترك هم جزو مجاهدين بوده با تفنگ و اسلحه و با دو نفر ديگر وارد مىشود . قطع حيات مىكند . اطمينان به آشپز مىدهد كه به تو كارى ندارد . بعد از تحصيل اجازه از انجمن ، آشپز را به انجمن برده نخ قرمزى در انجمن به مادگى سردارى آشپز بسته ، مىگويند در امانى هركجا مىخواهى [ 174 ] برو ! بيرون مىآيد و احدى متعرض او نمىشود . مجاهدين دستمال قرمزى به بازوى چپ بستهاند و بر هرخانه بيرق قرمزى نصب كرده و در بعضيها نقش است : « زنده باد مشروطه » ! بالاخره آشپز نقل مىكند كه رفتند و سپهدار را از انزلى آوردند و با اعزاز تمام وارد شهر كردند و در خانهء بيگلربيگى منزل كرده . روز هفدهم عصر فراشباشى سپهدار با پسر حاجى شيخ فضل اللّه با كوس و نقاره و موزيك و تفنگچيان ملت وارد سبزه ميدان مىشوند . فراشباشى فرياد مىكند « زنده باد مشروطه » ، « زنده باد ستار خان » ، « زنده باد سپهدار » ، « زنده باد حاميان مشروطه » . دعا و ثنا مىكنند و مىروند .
--> ( 1 ) . يك كلمه نظير « اعلام » ساقط شده .