سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى
134
روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )
فتنه بالا مىگيرد . ميان ملت و حكومت نزاع مىشود و از طرفين كشته مىشود . حاكم چاره را ناچار ديده و غير از فرار و تحصن علاجى نيافته . به قونسول خانهء انگليس پناهنده مىشود . دار الحكومه به غارت مىرود و به امر دولت اقبال الدوله را از اصفهان محبوسا به فين مىآورند و حبس مىكنند . كمكم عمده مىشود كه حال سوار و قورخانه و سرباز [ 164 ] مىرود و غالب اين سوارهاى مأمورين باطنا با ضرغام همدست هستند . تا خدا چه بخواهد . و اما تفصيل حاج شيخ فضل اللّه . بهطور صحيح حاجى شيخ كه از كالسكه پياده مىشود و مىرود در كوچه باريكهء پشت خانهء عضد الملك كه مىرسد در صورتى كه دو نفر جلوى آقا لاله مىكشيدند و پسرش [ و ] ميرزا على اكبر محرر و . . . « 1 » همراه بودهاند . مىبينند يك نفر بسرعت مىآيد و عبا هم به روى سر كشيده است . از چراغ يعنى از لالهكش هم رد مىشود . دست خود را از عبا بيرون مىآورد . ميرزا على اكبر محرر كه با آقا راه مىرفته همچو تصور كرده است كه اين شخص مىخواهد دست آقا را ببوسد . دست دراز مىكند كه ممانعت بكند ، از براى اينكه هوا سرد است آقا را اذيت نكنيد . در اين حين ششلول صدا مىكند . صدا كردن ششلول و رسيدن دست ميرزا على اكبر به دست ضارب مقارن مىشود كه مىگيرد دست ضارب را . مقصود اين است كه اينقدر جوان در كوچهء تنگ جلو آمده است كه همراهان گمان كردهاند كه مىخواهد دست آقا را ببوسد و در مقام ممانعت برآمدهاند . بارى آقا فورا مىنشيند و چراغبرها و شيخ . . . « 2 » فرار مىكنند . جوان هرچه مىكند دست خود را رها كند رها نمىشود . يك تير ديگر خالى مىشود . ميرزا على اكبر نمىفهمد كه تير به بازوى او خورده است . در كشمكش پاى جوان مىلغزد و در نهر آب مىافتد و ميرزا هم به روى آن . تير ديگر صدا مىكند . ضارب فرياد مىكند مرا خلاص كنيد و تير ديگر باز خودش خالى مىكند . در وقت افتادن جوان در نهر تير ديگرش كه [ 165 ] صدا مىكند گلوله به زير زانوى
--> ( 1 ) . يك كلمه ناخوانا . ( 2 ) . جاى نام سفيد است .