سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى
116
روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )
چيزها را در كتابچهء خودش نوشته است . واقعا ملت غيور است كه بيچارهها را به كشتن و به محاصره دادند . همه به تماشا و خيال خود بودند . اى ملت غيور خاك بر سر ! كاشكى مادر نزاييده بودت ! اين ننگ را چه خواهى كرد كه يك نفر روسى اين قسم بنويسد . هم دولت را ضايع و هم نام نيك ملت را مضمحل نموديد . خاك بر سر همه ! چهارصد هزار نفر از سه هزار نفر ترسيديد و مخذول و منكوب گرديد [ يد ] . اگر يكى يك تف هم مىانداختيد ، در زير آب دهان اين سه هزار نفر پنهان مىشدند . نيست مگر خواست خدا كه قليلى بر كثيرى غلبه كنند و گرفتار اعمال خود شوند . پس مستحق اين گرفتارى بوديد . و با خواست خدا ابدا نمىتوان چون و چرا نمود . بنده هم يك نفر از اين ملت هستم . ولى [ 141 ] بنده اقرار دارم كه زنم و طرفدار دولت و راهزن . مثل بنده مثل حسان بن خداست كه در وقت جهاد در پيش زنها پنهان [ مىشد ] و در قلعه مىماند ، و ديگر آنكه بنده در اين مدت در هيچ انجمنى حضور به هم نرسانده و قرآن قسم نخورده بودم و از استبداد و مشروطه چيزى نفهميده بودم كه مردانه بكوشم . شماها كه فهميده بوديد و انجمنها كرده بوديد و قسمها خورده بوديد پس در آن روز كجا پنهان شده بوديد . معلوم گشت در زمان رسول ( ص ) حسان يك نفر بود و در اين زمان چونكه كون در ترقى است مثل حسان سيصد و نود و نه هزار پانصد نفر پيدا شده . حق داريد ! مردى را گربه خورده و غيرت و همت را سرما زده و فتوت را گرما نابود كرده . پس اينها نيست [ مگر ] خواست خدا . مىفرمايد : چه آيد توانى به موئى كشى * چه برگشت زنجيرها بگسلد رشادت و جلادت را تبريزىها نمودند كه زدند و خوردند و كشتند « 1 » و كشته شدند . الحق خودم را مىگويم ، از زن بدتر هستيم . از قرارى كه شنيدم شخصى نقل نمود كه تلگرافى از تبريز آمده است كه محلهء شتربان و شش كلان سالم ، ساير محلات ويران . مىگويند كه محلهء خيابان را
--> ( 1 ) . اصل : كشتن .