سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى

103

روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )

زنجير مىكند و هرچه داشته غارت مىكند و از اهل آبادى هم اسباب مىبرد و ميرزا بابا را در رضىآباد زنجير و محبوس مىنمايد . رضىآباد ملك خودش است و به . . . « 1 » هم مىرود غارت مىكند و سر پسرهاى آقا على اصغر عرب مىرود . آنها فرار مىكنند و خسارت وارد مىآورد و هردهاتى كه حمايت مشروطه را كرده بودند اذيت مىكند و عابرين را غارت مىنمايد . چونكه بيچاره سى هزار تومان مقروض است و موقعى هم بهتر از حالا به دست نمىآيد و بعد از اين حركات دويست سيصد نفر جمع مىكند و به اردو مىآيد كه اين اشخاص داوطلبند كه جزو سوار باشند و هميشه جان‌نثار بوده باشند . [ 125 ] روز شنبه 27 ، در پشت مدرسهء سپهسالار يك خانم محترمى با يك نفر نوكر عبور مىكرد دو سه نفر سرباز مىرسد و جلوگيرى مىكند و كارد را مىكشد كه هيچ نگو . دست مىاندازد گوشواره‌ها و گلوبند خانم را باز مىكند و مىرود . بيچاره ضعيفه مرده بوده و نوكر هم فرار مىنمايد . حال كه نظامى و سرباز و قزاق اجازهء زدن دارند ديگر كسى قدرت ندارد حرف بزند . هرچه كردند ، كردند . ساعت ، قبا ، كلاه ، سردارى ، پول ، اسباب خيلى از مردم گرفته و برده‌اند . يكىيكى نمىتوان شرح داد . . . « 2 » ترمه ، كارد فيروزه ، نشان ، ارگ ، پيانو ، آيينه ، صندوق آهن ، جواهرات ، كتاب ، قلمدان ، پرده ، قالى ، قاليچه ، جعبه ، چراغ ، اسباب نقره ، و ورشو . . . مثلا دست سرباز و سوار ديده‌اند فراوان . فرنگىها ايستاده بودند و فورا مىخريدند ، مثل اينكه يك صندوق آهنى سربسته به سى تومان يك نفر فرنگى خريد و برد . در صورتى كه قيمت خود صندوق چهل و چند تومان است . ديگر نمىدانم جوف صندوق چه بوده . تقريبا دو سه كرور ضرر و غارت شده ، خانهء ظل السلطان و ظهير السلطان و ظهير الدوله و بانوى عظمى كه غارت بشود و سرباز مردم را لخت نمايد و دو سه خانهء ديگر هم هست .

--> ( 1 ) . اسم يك ده كه ناخواناست . ( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .