ميرزا مهدي خان استر آبادى
مقدمهء مصحح 15
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى )
از وصّاف است ، و در مواضعى عبارت وصّاف بر درّه ترجيح دارد . مؤلّف درّه در مقدمهء كتاب چنين نويسد : « و بعد چون عنواننويسان ، نشان ذىشان « خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ » منشور ذات بدايع نشان الفاضل . . . ابن فضل اللّه ابى الفضل عبد اللّه الملقّب بالوصّاف را به طغراى غرّاى « ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ » معنون ساخته بودند . . . بالهام ملهم تأييد و تلقين ملقّن توفيق ، اين سيّاح غريق غمرات و سبّاح غريق غمرات . . . محمد مهدى ابن محمد نصير . . . گلبن اين مدعا در خلد خلد و جنان جنان ، چنان غنچهگشا شد كه جواهر كليّات وقايع زمان اين خديو زمان را در نظم نثر ، بسمط ضبط كشيده به مرحلهپيمايى اين مطلب ، پيك نيك پى انديشه را از خامه ، عصاى طلب بدست دهد » « 1 » و در پايان كتاب آرد : « چون جناب وصّاف را در آخر جلد پنجم تاريخ با مؤلف كتاب « كليله و دمنه » در چند فقره تحدّى اتفاق افتاده بود ، اين كمينه هم بمناسبت مقام تحدّيا لهما بذكر چند عبارت مىپردازد . . . » « 2 » و در مقايسهء خود با وصاف چنين نويسد : « هيچكس از ماه مقنّع و فرس مصنّع كار بدر تمام و سير جواد خوشخرام توقع نكرد . . . با بىهنرى چند هنر بفروشى ؟ * خرمهره به قيمت گهر بفروشى ؟ ترسم كه كند آتش رسوايى دود * تا كى بكسان هيمهء تر بفروشى ؟ . . . و بيروز ترّهات و هواهى واهى را با پيروزهء قيمتى و بهرمان هرمانى رمّانى مضاهى كردن دليل بىهنگى ، . . . بيان رث بثّ و كلام غثّ و نثّ را با چنان اعجوبه « كِتاباً مُتَشابِهاً » خواندن دل خستن است ، و ازجاجه و زجاجه كار گوهر جستن ، و كاه كمبها را با سنگ بىجاده سنجيدن ، بىجادّه است . . . » « 3 »
--> ( 1 ) - ص 18 - 43 كتاب حاضر . ( 2 ) - ص 688 كتاب حاضر . ( 3 ) - ص 46 - 48 كتاب حاضر .