على ربانى گلپايگانى
363
درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )
شبههى دوم : شبههى ديگرى كه برخى از وهّابيان دربارهى تقيّه بر مذهب شيعه وارد كردهاند اين است كه گفتهاند چون در مذهب شيعه تقيه بهعنوان يك قاعدهى كلّى پذيرفته شده است ، نمىتوان بر عقايد و آراى واقعى آنان پىبرد ؛ زيرا در همهى مسايل احتمال تقيّه داده مىشود ، و در نتيجه اقوال و آراى آنان فاقد اعتبار علمى است . پاسخ : اين شبهه گاهى در مورد روايات ائمهى معصوم عليهم السّلام مطرح مىشود ، و گاهى در مورد اقوال علماى شيعه ، در مورد نخست يادآور مىشويم : اوّلا : ائمهى معصوم عليهم السّلام به شيوههاى مناسب راه تشخيص احكام واقعى را از احكام تقيّهاى بيان كردهاند ، مثلا در مورد روايات متعارض يكى از مرجحات اين است كه با اقوال مذاهب مخالف مذهب اهل بيت عليهم السّلام مخالفت داشته باشد . ثانيا : اگر به فرض كسى نتوانست حكم واقعى را از حكم تقيهاى بازشناسد ، مطابق ديگر قواعد شناخته و پذيرفته شده با اجتهاد عمل مىكند ، و از اين نظر براى پيروان مذهب اهل بيت عليهم السّلام هيچگونه مشكل نظرى يا عملى لاينحل پيش نخواهد آمد . ديگران نيز ، وقتى مىخواهند در مورد مذهب اهل بيت عليهم السّلام داورى كنند ، لازم است با در نظر گرفتن همهى جوانب امر ، كه اصل تقيه نيز از آن جمله است ، به داورى بنشينند . و از هرگونه پيشداورى و تفسير به رأى برحذر باشند . ثالثا : چنين نيست كه در همهى معارف نظرى يا احكام عملى و قضاياى اخلاقى تقيّه راه داشته باشد ، تا نتيجهى آن اين باشد كه انسان در فهم مذهب اهل بيت در قلمرو معارف و احكام اسلامى دچار حيرت گردد . تقيه ، اگرچه يك اصل عقلايى و شرعى است ، ولى اصلى است ثانوى نه اولى . بنابراين ، اصل اولى در