على ربانى گلپايگانى
347
درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )
ولى اين مطلب با اعتقاد به حق شفاعت براى پيامبران و صالحان منافات ندارد ، زيرا شفاعت آنان به صورت بالذات و مستقل نيست ، بلكه مستند به اذن و مشيت الهى است . و اين مطلبى است كه از قرآن كريم به روشنى به دست مىآيد . زيرا در عين اينكه شفاعت را به خداوند اختصاص داده است ، شفاعت با اذن الهى را براى غير خداوند ( مانند فرشتگان و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ) اثبات كرده است . مفاد اين دو دسته آيات اين است كه آنچه مخصوص خداوند است ، شفاعت مستند به اذن و مشيت الهى است . بنابراين ، آيهى كريمهى قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً هيچگونه دلالتى بر نفى شفاعت از ديگران ندارد ، چنانكه بر نفى طلب شفاعت از شافعان نيز دلالتى ندارد ، زيرا مفاد طلب شفاعت از شفيع اين است كه او بخشش گناهكار را از خداوند بخواهد ، نه اينكه خود به صورت مستقل گناه او را ببخشد . زمخشرى در تفسير آيهى قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً گفته است : « يعنى خداوند مالك شفاعت است و كسى نمىتواند در حق ديگرى شفاعت كند مگر به دو شرط ، يكى اينكه مشفوع له مورد رضايت خداوند باشد ( اهليت شفاعت را داشته باشد ) ، و ديگرى اينكه شفيع ، مأذون از جانب خداوند باشد ، اين دو شرط در مورد مشركان و شافعان آنها موجود نيست » . « 1 »
--> ( 1 ) - تفسير كشّاف : 4 / 30 .