على آقا نورى

77

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

موضوعات كلامى نيز حكايت از آن دارد كه حجم بيشتر و دغدغه اصلى صاحبان هريك از فرق ويژهء ردّيه‌نويسى و با هدف نقد و بطلان و احيانا تكفير و تفسيق رقيبان بوده است . « 1 » طبيعى است كه هريك از صاحبان فرق در احتجاجات متقابل خود ، به ويژه با توجه به نگاه منفى و ناپسندى كه نسبت به فرقه‌گرايى و افتراق و بدعت بوده ، ديگرى را متهم به اين پديده بنمايد ، و نه‌تنها تلاش در پراكنده جلوه دادن گروه مخالف خود بنمايد ، بلكه عناوين ناپسندى را نيز به آنان نسبت دهد . « 2 » و الا ، كيست نداند ، نه معقول و نه متعارف است كه با تولد هر فرقه‌اى نام او نيز هم‌زمان بر سر زبان‌ها بيفتد و نه رسم چنين بوده كه صاحبان و بنيان‌گذاران هريك از فرقه‌هاى اسلامى در آغاز در پى جست‌وجوى اسم و رسم ويژه‌اى براى خود باشند . اگر از چنين استبعادى نيز صرف‌نظر شود در اين سخن هيچ ترديدى نيست كه هيچ‌يك از صاحبان فرقه‌ها خود را به عناوين ضد ارزشى چون رافضه ، ناصبيه ، مشبهه ، خوارج ، معطله ، معتزله ، حشويه ، خشبيه ، شيطانيه و ممطوره نام‌گذارى نمىكنند . بنابر سخن يكى از فرقه‌نگاران بدان كه اصل اين هفتاد و سه فرقت دو است و هريك را دو نامست

--> ( 1 ) . به عنوان نمونه نك : بخش پنجم سياهه آثار گزارش شده از سوى ابن نديم در كتاب معروف الفهرست ، منظم‌تر از آن در تاريخ التراث العربى ، فؤاد سرگين ج 4 ، ص 9 - 97 . ( 2 ) . درست شبيه آنچه كه امروزه ما در جامعه شيعى ، علوى خود با آن مواجهيم چرا كه همه جناح‌هاى سياسى ( بخوانيد احزاب و گروه‌هاى اسلامى شيعى اثناعشرى ) از يك طرف در تلاش براى نشان دادن اختلافات درونى جناح رقيب ، و از طرف ديگر جناح رقيب خود را با القاب زشت و ناروا و خود را با عناوين شايسته و شيرين معرفى مىكنند . بنابراين وقتى مطالعه كتاب زنده و سخن‌گوى جامعه حاضر ، در پيش‌روى ما و دسترسى بدان آسان چه ضرورتى به هزينه جست‌وجو در لابلاى تاريخ گذشتگان و يا تحمّل گزارش‌هاى دست و پا شكسته و بافته‌هاى ذهنى نگارنده اين سطور خواهد بود . به راستى وقتى در جامعه‌اى برخوردار از آگاهى بيشتر و اطلاعات افزون‌تر و آيين و مذهبى تقريبا يك دست و با رهبرى و قانون واحد چنين پديدهايى رخ نمايد ويژگىهاى گروهى و حال و فضاى گذشتگان آن قرون را چگونه بايد ترسيم كرد ؟