على آقا نورى
272
خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )
سه . سليمانيه ( جريريه ) اين گروه بر محور ديدگاههاى شخصى به نام سليمان بن جرير ( يا سليمان بن خزيمه ) شكل گرفتند و تاحدود زيادى به انديشهء صالحيّه نزديك بودند و در مقابل جاروديّه قرار داشتند . اين دسته از زيديه كه به دليل انتساب به سليمان بن جرير ، جريريّه نيز خوانده شدهاند ، همچون ديگر شيعيان ، امامت را پس از پيامبر حقّ امام على عليه السّلام خوانده ، ولى راه تعيين امام را شوراى مسلمانان مىدانستند و معتقد بودند مردم و متقدمان بر امام على عليه السّلام در انتخاب نكردن ايشان خطا كردهاند ، ولى چون اين خطا از روى اجتهاد بوده ، موجب كفر و فسق آنان نمىشود . « 1 » سليمان بن جرير رئيس اين گروه ، همان كسى بود كه بنابر گزارش نوبختى اماميهء اثناعشرى را به دليل اعتقادشان به بدأ و تقيه ، مورد طعنه قرار مىداد . 3 . غلو و غالىگرى پيدايش غلّو « 2 » و گروههايى با نام غالى از زيانبارترين جريانات و انحرافات
--> ( 1 ) . نك : اشعرى ، ص 65 - 85 ؛ الملل و النحل ، ص 127 - 143 ؛ ناشى اكبر ، ص 23 - 30 . ( 2 ) . غلو به معناى افراط ، بالا رفتن و تجاوز از حد و حدود هرچيز مىباشد . « غلاء سعر » يعنى بالا رفتن قيمتها و « غلاء ماء » يعنى به جوش آمدن آب به گونهاى كه در حد خود نگنجد همانگونه كه « غلاء قامت انسان » به معناى بلندى آن است . ابو حاتم رازى از لغتشناسان مشهور در كتاب « الزينه » و در گزارش خود از عقايد غاليان از همه بيشتر به ريشهيابى اين واژه پرداخته و ضمن بيان معانى مذكور مىگويد : غالى بدين نام خوانده مىشود زيرا از اندازه متعارف تجاوز مىكند و مثلا دربارهء امام مىگويد او پيامبر است و يا دربارهء پيامبر مىگويد كه او خداست چنانچه مسيحيان چنين گفتند . غاليان گروههايى هستند كه دربارهء سران و پيشوايان خود اختلاف دارند و اگر كسى سخن را از حد بگذراند و از مرز آن تجاوز كند گفته مىشود او در سخن خود غلو كرده است . همانگونه كه اهل كتاب وقتى سخن از حد گذرانده و دربارهء عيسى به گزافهگويى پرداختند خداوند خطاب به آنها مىگويد « يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ . . . » ( نساء 171 ) وى مىنويسد غاليان در هريك از شريعتهاى يهود ، مسيحيت ، مجوس و اسلام وجود دارند و به دستههاى بسيار تقسيم مىشوند و در ميان اهل ذمه نصارا و در ميان مسلمانان شيعيان بيشترين غالى را داشتهاند . ( الزينه ، ص 303 - 305 ) .