على آقا نورى

249

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

گذاشته و به خاطر شيوه مبارزه حسن و حسين عليهما السّلام حتى از اعتقاد به امامت آنها دست بردارند . توجه به اين گزارش نوبختى خالى از لطف نيست : « چون حسين كشته شد ، گروهى كه از ياران او بودند سرگردان شدند و گفتند : روش حسن با حسين نسازد و كار اين با آن موافق نباشد . زيرا حسن با ياران بسيار و نيرويى كه داشت ، اگر روشى را كه در آشتى با معاويه و واگذاشتن بهرهء خود به وى ، نستيزيدن با او از روى ناتوانى را اختيار كرد درست بود ، پس نبرد حسين با يزيد از چه روى بود ، و چرا با ياران اندك و مردمى ناتوان با او كه هواخواهانى بسيار نيرومند داشت به جنگ برخاست ، و سرانجام خود را با همراهان خويش به كشتن داد . چه وى در بازنشستن و كناره‌گيرى از نبرد و آشتىكردن و از در دوستى درآمدن با يزيد ، از حسن با معاويه معذورتر بود . اگر كارى كه حسين در مقابله با يزيد كرد تا بدانجا كه خود و ياران و فرزندانش را به كشتن داد درست و واجب بود ، پس كناره‌جويى حسن و دست كشيدن از ستيز و نبرد با معاويه با داشتن ياران بسيار ، كارى نادرست بوده است . پس در كار آن دو در گمان شدند و از امامت آنان بازگشتند ، و در گفتار با تودهء مردم همداستان گرديدند . » از طرف ديگر در دوران امامت امام چهارم تب‌وتاب قيام و شورش و انتقام‌گيرى از قاتلان امام حسين عليه السّلام به شدت بالا رفته بود . شيعيان نيز در پيگيرى اين اهداف ، نه‌تنها نيازمند رهبرى معنوى و پشتوانه مذهبى فردى از اهل بيت بودند ، بلكه اعتقاد عمومى آنها اين بود كه حركت آنان بدون پشتوانه و استناد به اهل بيت از مشروعيت برخوردار نيست . اما اينكه مصداق گزينش رهبرى براى آنها چه‌كسى باشد ، بستگى به اوضاع و شرايط خاص سياسى داشت . اين امر را مىتوان در تمام حركات سياسى و رقابت‌هاى شيعيان علوى بعد از شهادت حسين بن على به روشنى مشاهده كرد . بنا بر اين دور از انتظار نبود كه در عصر امام سجاد و نيز امام باقر عليه السّلام افراد و گروه‌هايى باشند كه در عين علاقه به اهل بيت و امامان و چه بسا با اعتقاد