على آقا نورى
219
خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )
امام صادق عليه السّلام ، بسيارى از اصحاب هنوز از امام بعدى و جانشين امام خبر نداشتند . 6 - ابن حجاج گويد : هنگامى كه ابو الحسن ماضى ( امام كاظم عليه السّلام ) دستگير شد . به عبد الرحمن گفتم : اين مرد ( امام كاظم عليه السّلام ) به دست اين مرد ( هارون ) افتاد و نمىدانم عاقبت كارش به كجا مىانجامد ؛ آيا دربارهء جانشين او در فرزندانش به تو خبرى رسيده است ؟ به من گفت : من گمان نمىكردم كسى اين مسئله را از من بپرسد . من به منزل جعفر بن محمد رفتم ، او در فلان اتاق خانه در محل نمازش بود و دعا مىكرد و موسى بن جعفر طرف راستش بود و آمين مىگفت . به حضرت عرض كردم : خدا مرا قربانت كند ، مىدانيد كه من تنها به شما گرويدهام و در خدمت شما بودهام ؛ بفرماييد صاحباختيار مردم بعد از شما كيست ؟ فرمود : موسى آن زره را پوشيد و به قامتش راست آمد . به حضرت عرض كردم : بعد از اين ديگر به چيزى احتياج ندارم ( همين سخن مرا كافى است ) . 7 - مفضل بن عمر گويد : خدمت امام صادق عليه السّلام بودم كه موسى بن جعفر عليه السّلام وارد شد و امام فرمود : وصيت مرا دربارهء اين بپذير ( و بدانكه او امام است ) و امر
--> - دستور داد تا داود بن كثير رقى ، حمران ، ابو بصير و مفضل بن عمر را پيش آن حضرت حاضر كنم . پس از آنكه نامبردگان حاضر شدند ، پشتسر آنان افراد ديگرى هم به تدريج وارد شدند . بعد از آنكه تعداد حاضران به سى نفر رسيد ، امام فرمود : « اى داود ! روانداز را از روى اسماعيل بردار » او روانداز را از روى اسماعيل كنار زد . امام پرسيد : اى داود ! آيا او مرده است يا زنده ؟ داود گفت : او مرده است . سپس حاضران به دستور امام يكى پس از ديگرى جسد او را ديدند و اعتراف به مرگ وى نمودند . امام بار ديگر اين كار را تكرار فرمود تا اينكه اسماعيل را به قبرستان آوردند و موقعى كه مىخواستند او را در لحد بگذارند ، امام افراد را واداشت تا به مرگ او شهادت دهند ؛ آنگاه بر جانشينى موسى بن جعفر به عنوان امام پس از خود تأكيد فرمود ( نعمانى ، الغيبة ، ص 328 ) . شيخ مفيد مىنويسد روايت شده كه امام صادق عليه السلام در مرگ اسماعيل به شدت گريست و اندوه عظيمى او را فراگرفت و بدون كفش و ردا جلو تابوت او راه افتاد و چندين بار دستور داد تابوت را برزمين بگذارند و هر مرتبه صورت او را مىگشود و به آن نگاه مىكرد . منظورش از اين كار آن بود كه حتميت درگذشت او را كه جانشين پدرش مىدانستند ثابت كند و در عينحال در حيات خود اين شبهه را از ميان بردارد . ( جعفريان ، حيات سياسى فكرى امامان شيعه ، ص 281 - 283 ) .