محمد حسن خان اعتماد السلطنه

809

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

نوشته است . » ( ص 43 ) - « فوج زنگنه و فوج قراگوزلو جمعى احمد خان سرهنگ پسر ناصر الملك ايستاده بودند . مردم شهرى آمده‌اند . استقبال بيمزه‌اى شده بود . » ( ص 62 ) - « پيش از آنكه به ناهار پياده شويم حسين خان پيشخدمت محلاتى با ابهت كيكاوس دوان‌دوان آمد . يك دراج آورد كه با قوش گرفته‌ام . » ( ص 81 ) - « . . . از راه مشهور به نعل‌شكن كه همه يكپارچه سنگ است مىراندم . راه خطرناكى است . . . اين راه نعل‌شكن نمىتوان گفت ، گردن - شكن است . » ( ص 170 ) - « . . . يك كبوتر سفيد دم‌سياه بازى كن شهرى آمده با اين كبوتران وحشى جفت شده با كمال خوشحالى و تردماغى پرواز مىكرد و از كيد عدو و بند و قيد مردمان خوش‌ذات جنس دو پا آسوده احوال سير و گشت مىنمود . » ( ص 176 ) - « . . . هنوز در كار آذوقه و عليق اردو نتوانسته‌اند قرارى بدهند . مردم ازين جهت پريشان [ اند ] و خودم كسل بودم . . . در قريهء موسومه به ساس . . . كاهى سراغ كرده‌اند ، همچون بر آب شيرين غوغاى كاروانى . » ( ص 156 ) - « . . . قدرى كه رانديم به قدر ربع ساعت باران شديد و تگرگ باريد . مردم را تر كرد . آسمان زوار اين آستان را از لوث معاصى پاك خواست كند : پاك شو اول و پس ديده به آن پاك انداز . » ( ص 113 ) ناصر الدين شاه بعضى از « جزئيات » را هم از نظر دور نمىداشته است و آنها از مواردى است كه ما را با بعضى از كردارها و انديشه‌هاى سفر روزانهء او آشنا مىسازد . كلاه از سر مسافر افتادن موضوعى است عادى ، اما براى شاه سفرنامه‌نويس قابل ضبط است به منظور آنكه بتواند سختى وزش باد را بنماياند . نوشته است : « باد به شدت مىوزيد . . . باد شدت كرد . بطورى كه كلاه محمد حسن خان را باد از سرش برداشت و يك ربع ساعت بيشتر سر دهنه ماند . » ( ص 47 ) در جاى ديگر چون رنگ ريش خسرو ميرزا توجهش را به خود مىكشد نوشته است ، « ريش خسرو ميرزا رنگ غريبى پيدا كرده سنجابى شده است » و در دنبال آن از اين‌كه هنوز مردم همدان كلاههاى عهد فتحعلى شاهى و محمد شاهى را به سر مىگذارده‌اند اظهار غرابت مىكند . مىنويسد : « در همدان هنوز كلاههاى به سبك قديم زيادست . بعضى كلاههاى