محمد حسن خان اعتماد السلطنه

804

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

« بعد از بيانات رسمى همه را اذن جلوس داده در بعضى مسائل لازمهء سرحديه و غيره گفتگو كرديم . » ( ص 164 ) قسمتهايى چند از سفرنامه به وصف آثار تاريخى ايران و ابنيهء مذهبى شيعه - يعنى عتبات - در خاك عثمانى اختصاص دارد . هم بايد گفت كه ناصر الدين شاه به آثار تاريخى پيش از اسلام به ديدهء اهميت و توجه مىنگريسته و درآوردن چگونگى وضع آنها نهايت دقت و علاقه را نشان داده و در بعضى از موارد به مانند يك سياح كنجكاو جزئيات و ريزه‌كاريهاى آن آثار را بيان كرده است . ناصر الدين شاه درين سفر از گنجنامهء همدان ، كتيبهء بيستون ، نقوش طاق وسطام ( بستان ) و ويرانه‌هاى كنگاور ديدن مىكند و بعضى از آنها را به سبكى زيبا و به طرزى سودمند به خوانندگان سفرنامه شناسانيده و اطلاعاتى در خور توجه براى باستانشناسان روزگاران بعد به يادگار گذاشته است . دربارهء اينكه نتوانسته است نوشتهء گنجنامه را بخواند مىنويسد : « . . . بالاى اين دره در سنگ بزرگى به خط ميخى دو حلقه نوشته شده است . رفتيم ملاحظه كرديم . هيچ عيب نكرده است . بىاندازه خستگى و دلتنگى داشتم كه اين خطوط را نتوانستم بخوانم . » ( ص 44 ) وصف بيستون را در نوشتهء ناصر الدين شاه چنين مىبينيم : « بالاتر از آن ( رودخانه ) تقريبا بيست ذرع بيشتر ايوانى از سنگ بيرون آورده و اشكالى نقش كرده‌اند . صورت داريوش است به تخت نشسته . اصل صورت و تخت ريخته و قدرى خراب است . نه نفر اسير دستها به عقب بسته رديف در پاى تخت ايستاده‌اند . يك نفر كه از همه عقبتر ايستاده است كلاه بلندى شبيه به كلاه نمدى شيرازى در سر دارد . زير كلاه عريض و نوك كلاه خيلى باريك و معلوم نيست اين يك نفر مختصا چرا كلاهش اينطور است . باقى كلاهها كوتاه يا سربرهنه هستند . سردار بزرگى پاى تخت در مقابل پادشاه ايستاده حرف مىزند و يكى از اسرا هم زير پاى اين سردار افتاده است . دو نفر ديگر پشت سر سردار ايستاده‌اند كه گويا از اعيان و اركان دولت هستند . موى زلف سردار بلند و مجعد است . ريش هم دارد . پادشاه هم به همين هيأت است . صورتها از قاعدهء نقاشى خارج نيست و خوب حجارى كرده‌اند . با چشم و عينك درست نمىديدم . با دوربين نگاه كردم تا درست ديدم . » ( ص 59 - 60 ) طاق وسطام ( بستان ) را به همين ترتيب و با دقتى بيشتر و تفصيلى زيادتر وصف مىكند . دو صفحه بيشتر از سفرنامه را به بيان جزئيات نقوش آنجا صرف كرده است ( صفحات 65 - 67 ) . چون آوردن همهء آن نوشته درين مقدمهء كوتاه دور از اندازه خواهد بود چند جمله از آن را مىآورم . « . . . هيأت و اندام سوار و اندازه و قوارهء اسب از طبيعت عاديه