محمد حسن خان اعتماد السلطنه

467

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

ناصر الملك ، محمود ( ص 40 - ص 16 چاپ اول ) از بزرگان طايفهء قره‌گزلو ، در آغاز سلطنت ناصر الدين شاه عضو سفارت ايران در سن پطرز بورگ بود . در 1270 عنوان مصلحت‌گذار و لقب جناب به او داده شد ، ولى در همان سال به طهران احضار شد و در 1275 با لقب ناصر الملك رياست مجلس موجود در طهران به او واگذار شد و آنگاه به وزارت تجارت و صنايع رسيد ( 1276 ) و عضو شوراى دولتى نيز بود . در 1277 مأمور ساختن راه گيلان و در 1279 وزير - مختار ايران در انگلستان شد . دو سال بعد به طهران آمد و حاجى شيخ محسن خان معين الملك مأمور لندن شد . در 1289 حاج ميرزا حسين خان سپهسالار او را معاون خود ساخت و كارهاى وزارت جنگ را به دست او انجام مىداد و در 1290 در غياب شاه همه كارهاى نظامى مملكت به او محول بود . در 1292 حكمران گيلان شد و در 1295 از ملتزمين ركاب شاه در مسافرت دوم اروپا بود . در سال 1299 حكمران كردستان و كرمانشاهان شد و در 1301 به وزارت امور خارجه رسيد . در جمادى الاولى 1303 ملقب به فرمانفرما و حاكم خراسان شد و تا اواخر سال 1304 در اين سمت بود و اندكى بعد در شب جمعه 8 ربيع الثانى 1305 به سكته درگذشت و تمام اعتبارات و القاب و نشانيهاى او با حكومت همدان به نواده‌اش ابو القاسم خان رسيد يعنى ناصر الملك نايب السلطنهء بعدى . محمود خان ناصر الملك در موقعى كه در روسيه بود اولين كارخانهء نساجى ايران در زمان ناصر الدين شاه را به مبلغ نود هزار تومان براى دولت خريد ، ولى گويا كارخانه نو نبود و لذا اندك مدتى كار كرد و از كار افتاد و شاه را نيز مأيوس كرد . خانوادهء ناصر الملك به طرفدارى از انگلستان مشهورند . حسام السلطنه ، سلطانمراد ميرزا ( ص 40 - ص 16 چاپ اول ) پسر سيزدهم عباس ميرزا نايب السلطنه متولد ربيع الثانى 1233 . در اواخر ايام پدر حكومت قراچه‌داغ ( ارسباران ) را داشت . در 1253 براى مراقبت از بختياريها فرمانده اردوى گندمان گرديد و در 1264 براى رفع غائلهء سالار به خراسان مأموريت يافت و اين كار را به خوبى انجام داد و حكومت خراسان با لقب حسام السلطنه به او داده شد و تا 1270 در اين سمت بود و آنگاه برادرش فرمانفرما فريدون ميرزا به حكومت خراسان رسيد . در 1272 كه فريدون ميرزا درگذشت دوباره حسام السلطنه والى خراسان شد و چون جنگ هرات پيش‌آمد فرماندهء قشون ايران بود و در 7 صفر 1273 هرات را گرفت و راه او براى افتخارات بيشتر باز بود كه ميرزا آقا خان نورى مانع شد و خاك