محمد حسن خان اعتماد السلطنه

754

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

حاج ميرزا خليل طبيب طهرانى ( ص 200 - ص 148 چاپ اول ) شرحى راجع به او به عنوان « طبيب مرده زنده كن » در شرح زندگانى من تأليف مرحوم عبد الله مستوفى هست ( ج 1 چ 2 ص 530 ) . مير محمد صالح عرب ( ص 200 - ص 148 چاپ اول ) عرب بودن بواسطهء تولد او و نشو و نماى او در كربلا است و گرنه ايرانى است و متأسفانه از علماى آلت دست سياست كه در موقع گرفتارى ايران با انگليسها هرچه توانست به تحريك عثمانيها براى ايران دردسر درست كرد . براى اطلاع كامل رجوع شود به مجموعهء اسناد و مدارك فرخ خان امين الدوله ( قسمت سوم ، شمارهء 3 / 1155 انتشارات دانشگاه تهران ، صفحات 36 و 46 و 48 و 52 و 60 و 63 و 80 و 209 ) . مخصوصا نامهء شيخ عبد الحسين شيخ العراقين است به صدراعظم راجع به ميرزا صالح كه در آنجا مىنويسد : « . . . و در ايام كربلا زمان آسايش غير يار ايازيه و الواط اهل مجلس نداشت و جميع محترمين از او كناره مىجستند . . . » ( ص 211 ) . . . آقا سيد صالح از كسانى بود كه حاج ميرزا حسين خان سپهسالار را تكفير كرد و در طعن و لعن او غلو داشت بطورىكه روزى كاغذى به مهر سپهسالار نزد او بردند كاغذ را پاره كرد و پاره‌هاى آن را در حوض آب ريخت و بعد گفت حوض هم نجس شد ، آبش را خالى كنيد . چهار پنج ماه در روضه‌خوانى همين سپهسالار گلابپاشى بدست گرفت و به مردم گلاب داد و چون اعتماد السلطنه علت اين امر را با وجود تكفير قبلى از او پرسيد گفت اى زنديق اگر ديگر تكرار اين مطلب كنى آشكارا تكفيرت مىكنم . ( صدر التواريخ ، صفحهء 279 و 280 ) حاج سيد شفيع جاپلقى ( ص 200 - ص 148 چاپ اول ) پسر سيد على اكبر موسوى جاپلقى كه در 1280 درگذشت . وى جد آقا رضاى بروجردى پسر على محمد موسوى است به مادر . ( الذريعه ج 6 ص 100 ) نسب سيد على اكبر به سيد نظام الدين احمد كه بطن ششم از اولاد حضرت موسى بن - جعفر است منتهى مىشود . وى در اصول شاگرد شريف العلماء بوده است و در فقه شاگرد ملا احمد نراقى و از مشاهير شاگردان او شيخ عبد الحسين طهرانى .