محمد حسن خان اعتماد السلطنه

750

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

و از او استفاده كرده است . در 1258 به مشهد رفته و در 1266 توليت آستان قدس رضوى به او سپرده شده است . وفاتش در 1309 هجرى قمرى اتفاق افتاد . حاج ميرزا حبيب الله رشتى ( ص 194 - ص 144 چاپ اول ) ابن ميرزا محمد على و شاگرد ملا على قارپوز آبادى و ملا عبد الكريم ايروانى قزوينى ( الذريعه ، ج 13 ص 132 ) و متوفى شب پنجشنبه 14 جمادى الثانيهء سال 1312 ( الذريعه ، ج 3 ص 63 ) حاج آقا محسن عراقى ( ص 195 - ص 144 چاپ اول ) پسر آقا ميرزا ابو القاسم مجتهد عراقى از اهل كره‌رود يك فرسخى جنوب اراك ( سلطان آباد سابق ) كه شخصى بىبضاعت و بىاعتنا به دنيا بود . حاج آقا محسن در نزد حاج ملا اسد الله بروجردى به تحصيل پرداخت و تحصيلات خود را در عراق دنبال كرد . عمه‌اى داشت كه زن يكى از امراء به نام قره سرتيپ بود . اين شخص در واقعهء مرو و شكست قواى ايران كشته شد و ثروت او به زنش رسيد و زن او هم اندكى بعد درگذشت و حاج آقا محسن مالك ميراث او شد و در ازدياد آن كوشيد و بر سر اين امر ميان او و مالكين آن خطه اختلافها پيش‌آمد و از اين جهت در سال 1315 او را به طهران خواستند و مدتى در طهران بود و چون دوباره به عراق بازگشت سروصدا ايجاد شد و دولت باز در صدد احضار او بود كه طغيان سالار الدوله پيش‌آمد . حاج آقا محسن نيز در همان اوقات به سن هشتاد و سه سالگى درگذشت ( 1327 ) . وى قسمتى از املاك خود را وقف كرد و باوجود اين موقع مرگ غير از وجوه و اجناس و مخلفات ديگر نود و نه پارچه ملك براى يازده پسر و يازده دختر خود باقى گذاشت . ظهير الدوله نيز در يادداشتهاى خود از او و املاكش نام برده است ( ص 72 - 75 ) ( تاريخ عراق مندرج در فرهنگ ايران‌زمين ، ج 14 ص 453 - 455 ) . اعتماد السلطنه كه در ذيقعده 1309 در ركاب شاه در باغ او مهمان بود او را اينطور وصف مىكند « از متمولين نمرهء اول ايران است . سالى شصت هفتاد هزار تومان مىگويند منافع ملكى دارد . مطاعيتى غريب در عراق دارد . غالبا عزل و نصب حكام با او است . خودش را جور غريبى ساخته . كلاه دوازده ترك نمدى مولويهاى عثمانى را به سر گذاشته ، زير كلاه چفيه نهاده روى كلاه عمامه سبز پيچيده است . تحت الحنك درازى از زير گردن آويخته كه به شانه چپ مىافتد . شصت و سه سال دارد . ريشش سفيد است . مىگويند خالى از فضل هم نيست . در خدمت شاه بسيار خوب حرف مىزند . . . » ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 935 )