محمد حسن خان اعتماد السلطنه
689
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
است و از آن معلوم مىشود كه آزادى را بد تعبير كرده بوده است ( عصر بيخبرى ، ص 125 ) . حاجى در صبح 27 محرم 1306 درگذشت و چهار روز جنازهء او را نگهداشتند و آنگاه با دوش به حضرت عبد العظيم بردند و دفن كردند . در اين چهار روز همه طبقات مردم حتى غير مسلمانها دستهها به راه انداختند و عزادارى بسيار كردند . بطورى كه اعتماد السلطنه مىنويسد : « . . . حقيقت تا به حال براى احدى در ايران اينطور عزادارى نكرده بودند . » ( ص 681 ) و ختم او را در مسجد مروى گذاشتند زيرا توليت مدرسه و مسجد با او بود ( خاطرات ، ص 159 ) . حاجى شرح حال خود را در آخر رسالهء توضيح المقال نوشته و در آخر كتاب رجال ابو على به چاپ رسيده است . در قصص العلما نيز شرح حالى از او هست . در كتاب احسن الوديعه و كتاب علماء معاصرين هم شرح حال او را نوشتهاند . حاجى در موقع وفات قريب به هشتاد و شش سال داشت . خانوادهء او در طهران و حضرت عبد العظيم ساكن و بازماندگان او بسيارند و نام خانوادگى على كنى يا كنى را براى خود برگزيدهاند ( مجلهء يادگار ، س 4 ش 3 ص 74 و 75 ) . حاجى محمد حسن امين دار الضرب ( ص 122 - ص 88 چاپ اول ) فرزند آقا محمد حسين فرزند حاج مهدى فرزند آقا محمد رحيم كه مادرش بىبى ماه خانم گويا دختر آقا بابا نام خوئى بوده است و خانوادهء او همه كاسب و تاجر بودهاند . حاجى تحصيلات چندانى نداشته ولى بسيار هشيار در كار بوده است . در جوانى با ده تومان پول از اصفهان به طهران آمد ، در آغاز شاگرد پانايوتى تاجر اروپائى پشم بود . به راهنمائى او در كار كسب و تجارت وارد شد . در آن زمان هنوز آقا ابراهيم امين - السلطان اعتبار چندان نيافته بود و جزو عملهء خلوت بود و اين قبيل درباريان هر روزه در قهوهخانهاى جلو مسجد شاه كه البته با امروز فرق داشت جمع مىشدند . حاجى هم گاهى به آنجا مىرفت و در آنجا ميان او و امين السلطان كه هردو خيلى زرنگ و كاربر بودند دوستى ايجاد شد . در 1288 در تجارت گندم وارد شد كه هم خود نفع ببرد و هم به مردم نفع برساند . بعدا سررشتهء تجارت اسلامبول به دست آورد و با وزراء و كاركنان مهم دولت آشنائى يافت و خريدهاى مهم دولتى به او رجوع مىشد . در يك معاملهء ترياك سود كلى برد . از سال 1296 ضرابخانهء جديد كه زير نظر آقا ابراهيم امين السلطان بود به او سپرده شد و لقب او از آنجا پيدا شد . عمل سكه و رواج پول كار بسيار دقيق علمى است . شاه و امين السلطان در اين كار ذينفع بودند . خود حاجى هم البته منافعى مىخواست . در نتيجه عمل سكه و عيار آن مغشوش و از هرجا سروصدا بلند شد . مىگفتند