محمد حسن خان اعتماد السلطنه

640

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

نصر الملك قزوينى و فتنهء سيد يحيى ( ص 63 - ص 38 چاپ اول ) پسر ميرزا نبى خان امير ديوان و مادرش از سادات قزوين بود . فوج قزوين به دست او بود و رياست ايلات آنجا را هم داشت . در 1270 مأمور جنگ با شيخ عبد الرحمن حاكم بندرعباس شد و در 1267 با درجهء سرهنگى رئيس فوج گلپايگان گشت . در 1286 كه سرتيپ فوج فراهان بود به لقب نصر الملك ملقب شد . در سفر اول شاه به اروپا جزو ملتزمين ركاب بود . در 1298 با درجهء امير تومانى در دفع غائله شيخ عبيد الله شركت داشت . در 1299 افواج قزوين بر او شوريدند و از نرسيدن جيره و مواجب خود شكايت داشتند دنبالهء حاشيه از صفحهء قبل

--> گشتند . حساب غارت اموال كه از تصور وهم و خيال افزون آمد . هرچه از رجال محله كشته باقى آنها آواره و فرار هرديار گشته است . مؤخرى از واقعهء نيريز و سيد يحيى و تبعهء حضرت باب ، ان فى ذلك عبرة لاولى الالباب و الله اعلم بالصواب . بعد از صدور اين واقعات روزبه‌روز لطمات و صدمات از جهت اين طايفه وارد مىآمد و امر حكومت و رياست بعد از ظهور اين حكايت از جهت خان سابق البيان محكم شد و در كمال قوت در مقام تلافى و تدارك از آنچه بايشان رسيده بود مىبود تا آنكه رفته‌رفته سه سال از اين مقدمه رفته كه كينه‌هاى نهفته را ظاهر ساختند و به امرى غريب و بديع پرداختند ، آنكه در سنهء هزار و دويست و شصت و نه ، پنج روز از نوروز گذشته كه شب هنگام كربلائى محمد نام با سه پسر و قاسم شاگرد بناى بداختر در حمام بازار يكساعت از روز گذشته مختفى در كمين خان فخامت دستگاه حاجى زين العابدين خان نشسته يكباره بر بدن عريان آن ريخته و بر سر و گردنش درآويخته و با كج كارد بنائى و چاقو و تيغ ششكه آن برو بازو كه چون پيلتن و برزو بود از هم گسسته ، اذا جاء القضاء ضاق الفضاء و اذجاء القدر عمى البصر ، و حال آنكه قريب پنجاه نفر در آن حمام از هر خويش و اقوام مقر داشتند و از تقدير حى قدير يك قدم از محل خود خارج نگذاشتند و وقع ما وقع ، و خان مجروح كه قريب به شش زخم كه بر سينه و شكم داشت از حمام زنده بيرون آورده و به خانه رسانيده و آن روز را گذرانيده و در آخر شب رخت از اين سراى پرتاب و تعب بربست . الحق مردى بزرگ و شايسته و جوانى آراسته و پيراسته حاكمى خردمند و حكيمى دانشمند بود و بسيار آثار خير و ثواب و بنيان عمارات در اين بلد ازوست و قاتلين آن در همان مكان به دست گماشتگان كشته شدند . تحريرا فى سنة 1270 على يد احقر الخليقة و افقر البرية اقل السادات ابن عاليجناب قدس خطاب آقا سيد حسين ابراهيم النيريزى .