محمد حسن خان اعتماد السلطنه
632
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
قدوس به يزد و نائين و اردستان و از آنجا به اصفهان و كاشان و قم و طهران رفت و از طهران به مولد خود روى آورد و در نهان مردم را به دعوت باب مىخواند . ملا حسين بشرويهاى كه از ماكو به خراسان مىرفت به بابل آمد و ملا محمد على را همراه خود به خراسان برد . در همان اوقات در بدشت اجتماعى از بابيها تشكيل شد . ( ربيع الثانى يا شعبان 1264 ) قرة العين نيز در اين اجتماع بود و ميان او و قدوس يعنى ملا محمد على صاحب ترجمه بر سر رياست اختلاف افتاد . ولى بالاخره باهم كنار آمدند ، هرچند كه اين عمل به انشعاب و تفرقه در ميان بابيان منجر شد و عدهاى از بابيگرى دست برداشتند ، ملا محمد على و قرة العين بهجاى رفتن به خراسان به مازندران برگشتند و قرة العين در قرى و قصبات مازندران به تبليغ پرداخت . ملا محمد على هم پس از چندى گرفتارى و توقف اجبارى در سارى دوباره به بارفروش رفت و شروع به تبليغ نمود و اين دفعه قيام بر عليه دولت را آغاز كرد و كاروانسرائى را اشغال نمود و بعدا به مقبرهء شيخ احمد طبرسى رفته آنجا را به صورت قلعهاى درآورده اطراف آن را خندقى كند و آنجا را براى دفاع آماده ساخت و چون مادهء فساد روزبهروز غليظتر مىشد دولت به دفع آنها پرداخت و عدهاى از سپاهيان در اين محاربات كشته شدند . سرانجام پس از چند ماه جنگ و محاصره و قحطى دولتيان در سال 1266 قلعه را گشودند . محمد على نيز جزو تسليم شدگان بود و او را به بارفروش بردند و در آنجا كشتند و يا اينكه در آن معركه در سى و چهار سالگى كشته شد و به هرحال نعشش را بردند و در سبزهميدان بارفروش همانجا كه قيام را شروع كرده بود آتش زدند . صاحب ترجمه را باب « قدوس » لقب نهاده و چند لقب ديگر نيز به وى داده بود و در نوشتههاى اين طايفه به القاب متعدد نام برده شده است . ( حقايق الاخبار ، چاپ 2 ص 64 ) . قيام ملا محمد على زنجانى ( ص 63 - ص 38 چاپ اول ) پسر آخوند ملا عبد الرحيم از علماى موجه زنجان در 1227 هجرى قمرى متولد شد و پس از تحصيل مقدمات در زنجان براى تكميل تحصيلات به عراق رفت و در نزد عدهاى از علماء بخصوص شريف العلماى مازندرانى تلمذ كرد و چون باهوش بود به زودى ترقى كرد و با عنوان اجتهاد به ايران بازگشت . نخست به همدان رفت و دو سال و نيم در آنجا بود و پس از فوت پدرش به زنجان رفته جاى او را گرفت و عدهء زيادى به دو اظهار اخلاص كردند و چون او بر خلاف اجماع علماء فتويهاى تازهاى مىداد علماء از او به شاه شكايت بردند . محمد شاه او را به طهران خواست و تحت نظر نگاه داشت . پس از فوت محمد شاه با لباس مبدل به زنجان رفت و مردم با تجليل فراوان از او استقبال كردند و به قول صاحب ناسخ التواريخ : « در زمانى قليل بيش و كم قريب پانزده هزار كس . . . بر سر او انجمن شدند . . . و چون از بهر نماز به مسجد [ مىرفت ] با ده هزار