محمد حسن خان اعتماد السلطنه

623

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

در 1243 كه روسها بر تبريز تسلط يافتند همان روز كه روحانىنمائى به نام ميرفتاح فرماندهء روس ارنستوف را به شهر دعوت كرد ميرزا احمد با فرزندان خود از تبريز بيرون رفت و به راه سراب قصد عراق كرد . در اسبفروشان جماعتى از كردهاى شقاقى آنها را لخت كردند و آنها با هر سختىاى كه بود خود را به تبريز رسانيدند . چون خبر به گوش فتحعلى شاه رسيد در مقام جبران برآمد . ميرزا احمد در قزوين بود تا روسها از تبريز رفتند و آن‌وقت به شهر خود بازگشت و پس از عمرى دراز در 27 رجب 1265 در آنجا درگذشت . از آثار او شرحى است بر ارشاد علامهء حلى به نام منهج الرشاد فى شرح الارشاد . جنازهء او را به نجف بردند و در مقبرهء مخصوص او دفن كردند . اين داستان تكفير براى تبريز گران تمام شد و بر سر آن جمع كثيرى مقتول و مجروح شدند . شيخ احمد احسائى ( ص 62 - ص 38 چاپ اول ) ابن شيخ زين الدين بن الشيخ ابراهيم بن صقر بن ابراهيم بن داغر كه اين آخرى جد اعلاى اوست كه باديه‌نشينى را ترك گفته و در حوالى احساء در ساحل جنوبى خليج فارس ساكن شده و به مذهب شيعه گرويده است . شيخ در 1166 به دنيا آمد . تحصيلات خود را در بحرين شروع و در نجف تمام كرد و از مرحوم بحر العلوم و سيد على طباطبائى و شيخ جعفر عرب و ميرزا مهدى شهرستانى اجازهء اجتهاد گرفت . در اواسط عمر از بحرين به داخلهء ايران سفر كرد و مدتى در يزد ( احتمالا از 1222 ) و چندى در اصفهان بود و در اين دو شهر به رياضت و عبادت روزگار مىگذرانيد و ازاين‌رو مردم توجه خاصى به او پيدا كردند . از يزد به مشهد رفت و دوباره به آن شهر برگشت زيرا به قصد زيارت حضرت رضا عليه السلام به داخلهء ايران آمده بود و بعدا دفعهء دوم پنج سال در يزد ماند و در اين مدت آوازهء شهرتش به طهران رسيد و شاه خواستار ملاقات با او شد . نامه‌اى به او نوشت و متذكر شد كه اگر او به طهران نرود شاه به يزد خواهد رفت . پس شيخ ناچار سفر كوتاهى به طهران كرد و از آنجا به اصفهان رفت و چهل روز در آنجا بود و از آنجا به كرمانشاه رفت و شاهزاده محمد على ميرزاى دولتشاه از او احترام بسيار نمود . شيخ دو سال در كرمانشاه بود و در 1231 به قصد حج از آن شهر حركت كرد و در 1234 به آنجا بازگشت و اين‌بار قريب پنج سال در آن شهر ماند و آنگاه به قصد مشهد از آنجا بيرون آمد و از مشهد دوباره به يزد و پس از سه ماه اقامت در آنجا به اصفهان رفت و در اين شهر است كه به قول معروف شانزده هزار نفر در نماز به او اقتدا كردند و آوازهء علم و زهد او سراسر ايران را گرفت و چون شيخ مشرب فلسفى داشت فقها همه نمىتوانستند كلمات او را دريابند و با مسلك او موافقت نمايند . شيخ با مشرب