محمد حسن خان اعتماد السلطنه
616
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
فارس كرد ، اما در ابرقو مستحفظين خود را غافل كرد و به يزد گريخت ( تاريخ نو ، ص 166 ) و فرمانفرما بر شهر دست يافت و دختر نايب السلطنه زن سيف الملوك را به يزد فرستاد ( فرماندهان كرمان ، ص 20 ) . سيف الملوك هم در اين موقع در يزد بود . نايب السلطنه كه در اصفهان به خدمت پدر رفته بود و مأمور خراسان شده به تصويب پدر ، سيف الملوك ميرزا را حاكم كرمان كرد در سال 1248 ( تاريخ نو ، ص 151 ) . اما باز هم كار او در كرمان صورت درستى نگرفت و كرمان همچنين زير نظر فرمانفرما باقى ماند و سيف الملوك ميرزا به طهران آمد ( حقايق الاخبار ، چاپ 2 ص 21 ) و چون اندكى بعد نايب السلطنه در خراسان فوت شد كار سيف الملوك ميرزا هم به جائى نرسيد . پس از فوت فتحعلى شاه ، چون ظل السلطان پدر سيف الملوك ميرزا حاضر نشد كه محمد شاه را به سلطنت بشناسد و خود دعوى سلطنت كرد و گرفتار شد پيدا بود كه به فرزندان او هم اعتنائى نخواهد شد ، ازاينرو سيف الملوك ميرزا ابتدا با پدرش در طهران محبوس و بعدا در سال 1255 در قزوين متوقف ساختند ( تاريخ نو ، ص 244 و 250 ، حقايق الاخبار ، چ 2 ص 26 ) در تمام مدت سلطنت محمد شاه ، سيف الملوك ميرزا در قزوين بود و چون محمد شاه فوت شد به خيال خودسرى افتاد . سوارى چند گرد خود جمع كرد و در اطراف قزوين به فرمانروائى پرداخت و اتفاقا در همان موقع چاپار روس از تبريز چهار هزار تومان پول براى سفارت به طهران مىبرد و اين پول به دست سيف الملوك ميرزا افتاد . سليمان - خان افشار در قريهء چندار سراغ او را گرفته بر سر وى تاخت و او را گرفتار ساخت . در اين حيصوبيص سيف الملوك ميرزا پول سفارت را پس داد . ولى سليمان خان او را زنجير كرده به طهران فرستاد و او را در ارگ طهران حبس مؤبد و مخلد نمودند . نام صاحب ترجمه را در منتظم ناصرى ( ج 3 ص 96 ) و تاريخ ايران واتسون انگليسى سيف الملك ميرزا نوشتهاند . اعتماد السلطنه هم او را بههمين نام نوشته است و نوشته است كه وى دخترى داشت عاليه خانم نام كه در شب جمعه اول جمادى الاولى 1306 سكته كرده بود و چون با مادر اعتماد السلطنه خيلى دوست بوده سكتهء وى را به اطلاع وى رسانده بودند و او مىخواسته است شبانه به خانهء دوستش برود و اعتماد السلطنه مانع شده و خود رفته و روز بعد هم طولوزان را به معالجه او واداشته است . اين زن در آن موقع خيلى مفلوك بوده و تمام مال او را پسر ناقابلش رضا قلى خان تمام كرده بوده است . ( خاطرات اعتماد - السلطنه ، ص 700 ) اين خانم در اوايل شوال 1306 فوت كرده است . ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 744 ) حبس مؤبد را در مورد قائم مقام پس از كشتن او به كار بردهاند ( صدر التواريخ ص 159 ) . ندانستم كه در مورد سيف الملوك ميرزا هم همانطور بوده است يا مفهوم واقعى آن گرچه در تاريخ نو آمده است كه « . . . عفو ملوكانه را شامل حال او نموده بدون اذيت