محمد حسن خان اعتماد السلطنه
603
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
در دفعهء سوم يكهزار و پانصد تومان باقىدار شد كه به خشونت از او گرفتند و پانصد تومان هم او را جريمه كردند . ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 423 ) در 1305 نايب وزارت عدليه بود و به قول اعتماد السلطنه تمام مداخل وزارت عدليه را مىخورد و جزئى سهمى به خان مىداد . ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 681 ) در 1310 مادرش درگذشت و در 1310 كه حاكم زنجان بود در ظرف هفت هشت ماه متجاوز از يكصد و پنجاه نفر را كشته بود . ازاينرو او را معزول و امير خان سردار را حاكم خمسه كردند . ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 1052 ) در 1313 ملقب به امجد الدوله شد و پس از حج او را حاجى امجد الدوله مىگفتند . عميد الملك خيلى چاق و سنگين بوده است . اعتماد السلطنه مىنويسد « در روز جمعه 10 صفر 1305 شاه دوسه نفر فراش به احضارم فرستاد و من خيلى وحشت كردم . بعد معلوم شد كه در آبدارخانه قپان فرنگى گذاشته بودند و شاه مشغول آزمايش و وزن كردن خود بوده و او را هم خواسته است . در اين توزين شاه بيست و شش من بود و اعتماد السلطنه سى من و نيم و عميد الملك سى و هفت من و نيم همه به وزن تبريز كه در طهران معمول است . » ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 593 ) سعد الملك ، حسينقلى خان ( ص 57 - ص 34 چاپ اول ) همان نظام السلطنه ما فى است كه شرح حال او در صفحهء 586 گذشت . عباسقلى خان پسيان ( ص 57 - ص 34 چاپ اول ) از زمان محمد شاه به اين سمت منصوب شده بود و تا 1271 هم در اين سمت بود . از آن سال تغيير مأموريت يافت و به حكومت شاهرود و بسطام معين شد . در آنجا او را با حاجى مير هاشم بسطامى از متنفذين محل كدورتى پيشآمد . حاجى گويا مردم را بر ضد او برانگيخت و خود به عزم طهران حركت كرد . عباسقلى خان بر علت اطلاع يافت و در مقام ممانعت برآمد و بسطامىها او را كشتند ( 1272 ) . ( منتظم ناصرى ، ج 3 ص 245 - حقايق الاخبار ، چاپ 2 ص 147 ) . دولت چراغعلى خان زنگنه را براى تسكين شورش و دستگيرى مقصرين فرستاد . احتشام الملك ، جلال الدين ميرزا ( ص 57 - ص 34 چاپ اول ) پسر بزرگ خانلر ميرزاى احتشام الدوله در 1269 به نيابت پدر حاكم لرستان