محمد حسن خان اعتماد السلطنه
543
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
كه زير نظر محمد ولى خان سردار حاكم سرخس مشغول خدمت باشد . صديق السلطنه - موچول خان ( غلامحسين گيلانى ) ( ص 47 - ص 24 چاپ اول ) يعنى موچول خان زيندارباشى صديق السلطنه داماد عبد العلى خان اديب الملك و پسر طوبى خانم همدانى ددهء شاه و ميرزا آقا جان امين الصحه . اعتماد السلطنه كه با او معاصر و معاشر و عموى زنش بوده است او را چنين وصف كرده است : اوقاتى كه پادشاه طفل بود اين خدمتكار همدانى را كه در اندرون مرحومه مهدعليا بود به فراش درب اندرون كه آقا خان باشد دادند . در به دو دولت پادشاه ( 1267 ) اين جوان به وجود آمد كه حالا ( 1298 ) بايد از سى سال متجاوز داشته باشد . . . اين پسر . . . چون پسر دده بود به اندرون راه داشت و كمكم طرف التفات شاه شد تا رشدى كرد و غلام بچه شد . در غلام بچگى اخبار از اندرون به بيرون و از بيرون به اندرون مىبرد . . . قدرى كه سن او زياد شد نزديك بود كه از اندرون رانده شود . تدبيرى به خاطر مادرش رسيد و آنوقت شاه عكاسى مىفرمود . اين پسر خودى را با جعفر قلى خان كه الحال رئيس مدرسه است ( نير الملك پسر مخبر الدوله عليقلى خان ) و آن وقت شأنى نداشت آشنا كرد و چاپ كردن عكس را از او آموخت . يك دو سالى كارش اين بود كه عكسهائى را كه شاه مىانداخت او چاپ مىكرد و اين محرميت اسباب اعتبار او شد . پس از مدتى كه شاه عكاسى را رها كرد او اخبارچى شاه شد و با حرفهاى ساده و عوامانه جلبنظر شاه را مىكرد . در دو سفر اروپاى ناصر الدين شاه در سالهاى 1290 و 1295 از ملتزمين ركاب بود . در صدارت ميرزا حسين خان سپهسالار زيندارخانه را به او دادند و او ساليان دراز در اين شغل بود . در ربيع الثانى 1306 لقب صديق السلطنه به او داده شد . موچول خان در مناصب و مشاغل خود خيلى ثروتمند شد ، بخصوص كه خيلى خسيس هم بود ولى پس از مرگ او در سال 1323 ثروتش به كلى بر باد رفت . اعتماد السلطنه قيافهء ظاهرى و اخلاق او را چنين توصيف مىكند : بدچشم يعنى چون چشم اشقياء سفيدى چشم سرخ است . ابروى بههم پيوسته دارد ، پوست سياه و چرك ، قد به اندازه . خيلى مقيد است كه خود را بسازد و خوشكل كند . عطريات زياد استعمال مىكند اما بالفطره نجس است . مردم را از شاه مىترساند . واقعا مرغ يأس است . مراوده با اشرار زياد دارد . اين عليه ما عليه بالطبع دنى و ملعون است . گاهگاهى مىخواهد خباثت ذات و طينت خود را پنهان كند به لباس معقوليت جلوه مىكند . . . بخيلترين مردم است و معلوماتش دلخكى است و آن هم بىمزه . اعتماد السلطنه با وجود نسبت با او به قول خودش مدت پنج سال با او قهر بوده و در 11 رجب 1312 با او آشتى كرده است و ذكر اين مطلب براى اين است كه كنه قضاوت او نسبت به صديق السلطنه معلوم گردد .