محمد حسن خان اعتماد السلطنه

522

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

نظر رقابت و كينه و دشمنى داشته ولى در عين حال به اقرار خود به امين السلطان تملق مىگفته است . در زير دست محمد حسن خان عده‌اى از فضلاء نظير ميرزا محمد حسين فروغى ( ذكاء الملك ) ، شيخ مهدى شمس العلماء عبد الرب آبادى ، ميرزا على محمد خان مجير الدوله شيبانى ، ميرزا غياث اديب كاشانى و چند تن مترجم عربى و تركى و هندى بودند كه به دستور او و گاه به تعيين شاه به تحقيق در موضوعات علمى معمول در مشرق زمين و نوشتن كتاب مىپرداختند و طبعا اين كتابها به نام او تمام مىشد . عده‌اى از اين كتابها جنبهء تبليغاتى دولتى داشت مثل المآثر و الاثار ، مآثر سلطانيه ، منتظم ناصرى و عده‌اى نيز تحقيقاتى و مربوط به تاريخ ايران است . اعتماد السلطنه از معاشرت با اين فضلا چيزى ياد مىگرفت و طوطىوار معلوماتش اضافه مىشد . چه او جز زبان فرانسه چيزى نمىدانست و اساسا جريان زندگى او هم طورى نبود كه مقدمات ادبيت را خوانده باشد . تنها چيزى كه از خود اوست و اتفاقا در آن هم غلط ادبى و انشائى متعدد وجود دارد يادداشتهاى اوست . خلسه را هم به اغلب احتمال از جهت انشائى به نظر يكى از ادباى زيردست خود رسانيده است . ادعاهائى هم كه راجع به خواندن خط پهلوى و كوفى مىكند لاف است و گزاف . البته در زبان فرانسه خيلى وارد بوده زيرا مجبور بوده است كه در حضور شاه از روى روزنامهء فرانسوى بخواند و به فارسى بيان كند و اين كار بدون تسلط بر دو زبان ممكن نيست . از نظر سياسى هم اعتماد السلطنه متمايل به روسها و واسطهء دولت و سفارت روسيه بوده است و خود به اين امر اشاراتى دارد . از نظر معتقدات مذهبى مردى بوده است كه جنبهء سادگى آن بر ايمان واقعى غلبه داشته است . فىالمثل اعتراف مىكند كه گاهى نماز نمىخوانده ولى روضهء چهل منبر را حتى الامكان مىرفته است . نسبت به رقباى خود بسيار حسود و نسبت به همقطارها پرتوقع و در خدمت و كار بسيار محتاط و نسبت به آنچه به خانواده‌اش تعلق مىداشته يعنى پدر و مادرش بينهايت متعصب بوده . بدخلقيها و مجازاتها و تنبيهاتى كه دربارهء زيردستان معمول مىداشته است او را پسر فراش‌باشى و ميرغضب معرفى مىنمايد . شرح‌حال خود را در جلد دوم مرآت البلدان نوشته است . در مقدمهء هردو چاپ خلسه هم ذكر شده است . در شرح‌حال رجال ايران بامداد جلد سوم هم هست و از همه بيشتر در خاطرات او خيلى چيزها از زندگيش انعكاس يافته است . اعتماد السلطنه در شب پنجشنبه 18 شوال 1313 به سكته درگذشت . اولاد پسر نداشت ، يك دختر از زن صيغه داشت كه زن حاج حسين خان پسر احمد خان نوائى عميد الملك بود و آن دختر هم كه در جوانى مرد يك دختر داشت به نام مهراخانم كه زن