السيد المرعشي

169

شرح إحقاق الحق

را طلب فرموده وبا ايشان فرمود : حضرت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم را در واقعه ديدم كه شكايت با آن حضرت كردم وگفتم : يا رسول الله ، رعيت من متفرق شده اند ومن پير شده أم ومردم طاعت من نمى كنند ومن از ايشان خلاصي مى خواهم . آن حضرت فرمود كه : امشب پيش ما افطار كنى ، وايشان را وصيت فرمود . چون مؤذن بانگ صبح بگفت ، آن حضرت برخاست كه بيرون برود . بطى چند در خانه بود ، پيش روى آن حضرت بر آمدند وآواز كردند . آن حضرت فرمود كه : اى بط ! صيحه ها مى زنى ، در عقب اين صيحه ها ، نوحه ها خواهد بود وبه عربى چنين فرمود : يا بط ذي الصوائح من بعدها النوائح وأين بيت مى خواند : أشدد حيازيمك للموت * فإن الموت لاقيكا ولا تجزع من الموت * إذا حل بواديكا يعنى : ببند أطراف سينه خود را براي مرگ ، پس به درستى كه مرگ تو را ملاقاة خواهد كرد ، وجزع مكن از مرگ هر گاه كه فرود آيد در وادى . بعد از آن قدم در مسجد نهاد . ابن ملجم ملعون همه شب بيدار بود وانتظار مى كشيد ، آن زمان به خواب رفته بود . آن حضرت به پاى ، أو را بيدار كرد وفرمود : برخيز كه وقت نماز است . أو برجست وشمشير زهر آلود بر فرق مبارك آن حضرت زد كه دستش خشك باد وسوخته ومرة بعد أخرى . وبر جاى ، زخمى واقع شد كه روز خندق عمرو بن عبد ود زده بود . ابن ملجم ملعون چون زخم بزد گريخت وآن حضرت بيفتاد ، پس برخاست ودست بر ستون گرفت وگفت : فائز شدم ، سوگند به خداى تعالى ، وآن حضرت را نقل كردند به خانه ، وابن ملجم را بگرفتند ودو كس ديگر كه همراه أو بودند ايشان را هم گرفتند . آن حضرت امام حسن وامام حسين ومحمد حنفيه را بطلبيد وايشان را وصيت هاى طويل فرمود كه