ميرزا مهدي خان استر آبادى

14

جهانگشاى نادرى ( فارسى )

شهيد را ، در هفتم رجب بوليعهدى برآورده « 1 » بعد از چهار روز او را بدمور - قاپو 127 راجع ، و صفى ميرزا برادر او را بجاى او بر مسند وليعهدى تكيه دادند . باز در بيست و هفتم ماه رجب خلع خلعت جهانبانى از او كرده ، قرعهء اين فال را بنام شاهزادهء والاخصال طهماسب ميرزا زدند . و در بيست و سيم ماه مبارك رمضان در ظلمت ليل او را روانهء كاشان ساختند ، كه شايد در سمت قزوين و آذربايجان جمعيتى منعقد و لشكرى مستعد كرده منشأ امرى شود . بعد از خروج طهماسب ميرزا افاغنه بناى محاصره « 2 » گذاشته اطراف شهر را سيبه‌بندى ، و راه آمد و شد را يكباره مسدود ساختند . پس بأس 128 تمام به حال قزلباشيه و خاص و عام راه يافته ، روز بروز قوت ضعف و ضعف قوت پذيرفته ، و آتش غلا 129 و نايرهء بلا بالا گرفت ، به حدى كه مردم براى اكل ميته 130 ميمردند ، و بزرگان در اسواق 131 و محلات اطفال خردسال را دزديده ذبح كرده ميخوردند . دلها براى گندم چون گندم سينه چاك ميبود ، و طاير جانها در غم دانه گرفتار دام هلاك . براى گردهء نانى درونها چون تنور به آتش حسرت مىتافت ، و چشم مردم قرصى براى ناهارى 132 سواى پنجه‌كش خورشيد نمىيافت . از شور چشمى 133 زمانه عهدى شد كه شيرين دهنان به ياد شكر لب خويش مىمكيدند ، و شكرلبان براى ريزه‌قند نباتات مىخائيدند 134 و بهوس ميوه دامن از نخل زندگانى برميچيدند ، و به ياد انگور خاك پاى درخت تاك را از يك ميل راه چون توتياى غوره 135 به چشم مىكشيدند . كسانى كه از جامهء ابريشمى تن مىپوشيدند چون كرم پيله ببرگ خوردن تنيدند . جمعى كه بلوزينه 136 كام نمىآلودند از شدت جوع 137 به پوست درختان افتادند . اگر دانهء ارزنى مىجستند رفيق خود را پى نخود سياه ميفرستادند 138 ،

--> ( 1 ) - در نسخهء « ب » و « ه » اين عبارت وجود دارد : « چون آثار رشد و فطانت از ناصيهء او تفرس نميشد » . ( 2 ) - در نسخه « ح » و « ط » : « محاصرهء شهر را » .