ميرزا مهدي خان استر آبادى

مقدمه 5

جهانگشاى نادرى ( فارسى )

تعلق فرمان متوقف بر صحت انتساب لقب كوكب است بميرزا مهديخان و صحت انتساب لقب كوكب بميرزا مهديخان متوقف است بر تعلق فرمان به او - چه قائلين به صحت انتساب لقب از قرار جز اين فرمان سند ديگرى ندارند - و چون چنين شد « دور » بيّنى پيش مىآيد كه هر كودك ابجدخوانى از شنيدن آن ابا دارد . از اينها گذشته اگر از اول شبههء خلاف را در اصل انتساب فرمان بريم و بگوئيم آنكه اين فرمان براى اوست كس ديگر است نه منشى نادر ، درينصورت بمقام تعارض اين قول با قول قائلين بانتساب ، هيچ مرجع ثالث نقلى وجود ندارد كه مرجح احدهما بر ديگرى شود . خاصه آنكه در صورت قول بعدم انتساب از ايرادات فوق نيز بر كنار خواهيم بود . بارى طبق همان مدرك سابق ( مقالهء مجلّهء توشه ) ميرزا مهديخان پس از حملهء افاغنه بايران و اسارت اصفهان عزلت گزيد و تا ورود نادر باصفهان ستارهء اقبال او در محاق بود و كسى هم از اين ايام گوشهءنشينى او اطلاعى ندارد . امّا چون نادر فاتحانه از مهماندوست بمورچه‌خورت و از مورچه‌خورت باصفهان آمد ، گروه گروه مردم به حضرت او شتافتند و تهنيت فتح گفتند كه از آن جمله ميرزا مهديخان بود . او با گروهى از اهالى استراباد به خدمت نادر تشرف جست و عريضهء زير « 1 » را

--> ( 1 ) - متن عريضه : « عريضه‌اى كه بتقريب تهنيت تسخير اصفهان به خدمت اقدس نوشته‌اند . بذروه عرض مىرساند كه چون ذىشوكتى كه تدبير ملك آرايش آرايش جهان را علت و برق شمشير جان‌ستانش آتش‌افروز خرمن صبر و توان دشمن ملك و ملت باشد و صاحب دولتى كه لذت زخم خنجرش گلوسوز اعداى دون و ماهچهء لواى طالعش بسان رايت زرين آفتاب خيره سازندهء خفاش طبعان سيه‌اندرون بوده ، از آب تيغ آتشبار خاك مذلت بر روى دشمنان بادپيما باشد ، دعاى بقاى عمر و اقبالش بر خاص و عام و شكر دولتش بر عموم و جمهور انام واجب مىباشد . لهذا بندهء اخلاص‌نژاد با تمامى اهل استرآباد در گاه‌وبيگاه از درگاه احديت بمسألت دوام ايام عمر شريف قيام و باقدام جبين بطى مراحل دعاگوئى اقدام دارد بتخصيص درين اوان خجسته و زمان فرخنده كه بمعاضدت جنود تأييدات لايزالى و لشكركشى دشمن‌كشى نواب مستطاب عالى را -