جمعى از نويسندگان

25

جنگهاى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسى )

او بودند ، بسپارد . وقتى مشركان از اين واقعه باخبر شدند ، آن دو را تعقيب كرده ، مورد حمله قرار دادند . كنانه ايستادگى كرد و مهاجمان گريختند . ابوسفيان كه چنين ديد ، با عده‌اى از سران قريش نزد ابوالعاص آمد و به او گفت : كار خوبى نكردى كه زينب را در روز روشن از مكه حركت دادى . تو مىدانى كه محمد ( ص ) چه بلايى بر سر ما آورده است ، اگر مردم بفهمند گمان خواهند كرد كه ما آن قدر زبونيم كه از انجام چنين كار نمىتوانيم جلوگيرى كنيم ، بگذار وقتى شب فرا رسيد ، او را از شهر بيرون ببر كه مردم ندانند ؛ او نيز چنين كرد . آرى شكست بدر براى سران قريش چنان شرمندگى به بار آورد كه حوادثى از اين قبيل هم مىتوانست صلاحيت آنان را زير سؤال ببرد . اين عمل حتى از سوى زنان هم مورد نكوهش قرار گرفت ؛ از جمله زن ابوسفيان شعرى به اين مضمون سروده بود : شما در هنگام آرامش ستمگر و بد كرداريد ، در حالى كه در زمان جنگ به زنان مىمانيد . « 1 » ج - روحيهء شكست خورده و نااميد : جنگ بدر روحيهء مشركان را بشدت تضعيف كرد . دو تن از قريش كنار هم نشسته بودند و خاطرهء كشتگانى را كه در چاه بدر افكنده شدند نقل مىكردند . يكى از آن دو به نام صفوان گفت : « به خدا سوگند در زندگى بعد از آنان خيرى نيست . » و ديگرى به نام عمير گفت : اگر مىتوانستم مىرفتم و محمد ( ص ) را مىكشتم . صفوان هزينه‌هاى زندگى او را پذيرفت و عمير رفت تا رسول خدا ( ص ) را به قتل برساند ، اما در مدينه دستگير و نزد رسول خدا ( ص ) برده شد . پيامبر ( ص ) ضمن سؤالهايى از او پرسيد كه چرا شمشير به گردنش آويخته است . او پاسخى داد كه بيانگر عمق نوميدى مشركان پس از شكست بدر بود . او گفت : خداوند اين شمشيرها را زشت گرداند . اينها به ما چه فايده‌اى رساندند . از جمله او معلوم مىشود كه روحيه و زندگى خود را باخته است . البته اين فرد در جريان همين ديدار مسلمان شد ، و براى تبليغ اسلام به مكه رفت . « 2 »

--> ( 1 ) - السيرة النبويه ، ج 2 ، ص 308 - 311 . ( 2 ) - همان ، ص 316 - 318 .