حسين قرچانلو
543
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
حكم بن عبد الرحمن الناصر در 354 ق / 965 م كشتيهاى مجوس ( نورمانها و وايكينگها ) در درياى بزرگ آشكار شد ؛ آنها در سرزمين اشبونه فساد كردند ؛ مردم با آنان به جنگ برخاستند تا كشتيهايشان بازگشت . « 1 » مقارن حملهء مرابطين به نواحى غربى اندلس ، المتوكل بن الافطس ، فرمانرواى بطليوس ، كه مملكت و دولتش را در خطر مىديد ، چارهاى نديد جز آنكه از آلفونسوى ششم ، پادشاه قشتاله ، كمك بگيرد . وى براى جلب كمك آلفونسوبهاى گزافى به او پرداخت كه عبارت بود از واگذارى سه شهر مهم اشبونه و شنته و شنترين ؛ « 2 » ولى مرابطين بطليوس را گرفتند و در 488 ق / 1094 م به سوى اشبونه رفتند و پادگانى را كه كنت ريمون بورگونى ، داماد آلفونسوى ششم ، در آنجا برپا كرده بود بشدت مورد حمله قرار دادند و بيشتر مسيحيان پادگان را كشتند و باقى را اسير كردند و شهر اشبونه دوباره به حوزهء مملكت اسلامى بازگرديد . « 3 » آلفونسو بيش از هر جا ، هواى تصرف اشبونه را در سر داشت ؛ زيرا اشبونه بر مصبّ رود تاجه ، شهرى استوار و پايگاهى منيع براى مسلمانان در قلب اراضى پرتغال بود . آلفونسو چون در خود توان غلبه بر آنجا را نمىديد ، از نيروهاى صليبى كه از انگلستان و آلمان به مشرق مىرفتند يارى گرفت و در سال 541 ق / 1147 م اشبونه را محاصره كرد . قواى صليبى از دريا راه هرگونه مددرسانى به اشبونه را سد كردند . اين محاصره چند ماه به طول انجاميد ؛ اما اشبونه شهرى تسخيرناپذير بود و از سوى خشكى بارويى ستبر و بلند ، با چند دروازهء بزرگ داشت . دروازهء غربى اين بارو بزرگتر از ديگر دروازهها بود . دروازهء جنوبى آن را باب البحر و دروازهء شرقى را باب الحمّه مىگفتند . « 4 » ميان مسلمانان و مسيحيان چند بار نبرد افتاد و مسلمانان از مرزهاى خود نيكو دفاع كردند ؛ ولى محاصره شديدتر از آن بود كه فكر مىكردند . عاقبت ، در چند جاى باروى شهر رخنه افتاد و پرتغاليها آخرين ضربه خود را فرود آوردند . آخرين نبرد كوتاه ، ولى خونين بود . سرانجام ، مسيحيان باروى شهر
--> ( 1 ) . تاريخ ابن خلدون ؛ ج 3 ، ص 209 . ( 2 ) . تاريخ دولتهاى اسلامى در اندلس ؛ ج 2 ، ص 374 . ( 3 ) . مؤلف گمنام ؛ الحلل الموشيه فى ذكر الاخبار المراكشيه ؛ به تصحيح نشرى بن علوش ، چاپ الرباط ، 1936 م ، ص 55 و تاريخ دولتهاى اسلامى در اندلس ؛ ج 2 ، ص 375 - 376 . ( 4 ) . روض المعطار ؛ ص 61 .