حسين قرچانلو

380

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

آنكه زمين آن را از مردم اغمات با دادن اموال خريدارى كرد ، براى خودش و پسر عموهايش تعيين حدود كرد . اين شهر در زمين پست و هموارى قرار داشت كه در اطراف آن جز كوه كوچكى به نام « ايجليز » و قطعه سنگى كه كاخ امير المسلمين يوسف بن تاشفين روى آن بنا شده بود ، چيز ديگرى نبود . اين كاخ به دار الحجر معروف است و در جاى شهر مراكش هيچ سنگى وجود ندارد جز آن سنگى كه كاخ روى آن ساخته شد . شهر مراكش را با گل و آجر و خشتهاى ساخته شده از خاك بنا كردند . آب شهر كه بوستانها را با آن آبيارى مىكنند به روش مهندسى خوبى به وسيله عبيد الله بن يونس مهندس استخراج شده است . علت آن است كه آب آنها در عمق زياد نيست و با حفارى اندكى از روى زمين به دست مىآيد . اين مرد ( عبيد الله بن يونس ) در آغاز ساختمان مراكش به اين شهر آمده است . در مراكش باغى نيست جز باغى ( بوستانى ) كه متعلق به ابو الفضل مولى امير المسلمين كه نام او ذكر شد . او قصد كرد كه بر روى زمين مجاور آن باغ ، چاهى حفر كند ، بنابراين چاهى مربع شكل و بزرگ حفر كرد و سپس حفارى را روى زمين همچنان ادامه داد تا به آن باغ رسيد . اين آب بر روى زمين جارى شد و در طول ايام بدون انقطاع جارى بود . چاه ارتفاع زيادى از سطح زمين ندارد . امير المسلمين كار عبيد الله بن يونس مهندس را پسنديد و او را به مال فراوان تشويق كرد و بزرگ داشت ، و در كنار آن ( چاه ) عمارتهايى ساختند . . . بدين‌سان خانه و عمارات مراكش به يكديگر متصل شد و منظرهء زيبايى پيدا كرد . شهر مراكش در اين زمان ( زمان ادريسى ) از بزرگترين شهرهاى مغرب اقصى شد . چون پايتخت حكومت لمتونه بود . . . در آن شهر تعداد بيشمارى كاخهاى امرا و سران لشكرى و كارگزاران دولتى است . كوچه‌هاى وسيع و ميدانهاى بزرگ و گسترده دارد . خانه‌هاى آن بلند است و بازارهاى گوناگون و كالاهاى پرسود دارد . مراكش جامعى دارد كه يوسف بن تاشفين بنا كرده است . در آن زمانى كه قبيلهء مصامده بر آنجا تسلط داشته‌اند و پادشاهى مىكردند ( زمان ادريسى ) ، اين جامع ويران و درهاى آن كنده شده و در آن نماز برگزار نمىشود . مردم براى خود مسجدى ساخته‌اند و در آن نماز مىخوانند . مردم شهر بعد از غارت و كشتار خريد و فروش « اموال به دست آمده » را حرام مىكنند ، تمام اينها به مذهب آنها بستگى دارد .