حسين قرچانلو
309
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
آب و كشاورزى است و قومى به نام اباضيان بر آن غالبند . « 1 » در 348 ق / 959 - 960 م جوهر صقلّى ، عمال بنى اميه را از سراسر مغرب براند و شهر تاهرت را ضميمهء قلمرو زيرى بن مناد كرد . « 2 » ابن حوقل در نيمه قرن چهارم هجرى به دو شهر قديم و جديد تاهرت اشاره كرده ، مىنويسد : شهر قديمى ديوار دارد و بر دامنه كوهى كوچك واقع است و مردم زيادى در آنند . هر دو شهر ، جامع و امام و خطيب جداگانه دارند . در شهر جديد بازرگانان بيشترند . هر دو شهر آب فراوان دارند كه به بيشتر خانهها و باغها و نيز به گرمابهها وارد مىشود . ايشان چهارپايان ، اعم از گوسفند و قاطر و اسب ، و نيز عسل و روغن و انواع غلات فراوان دارند . « 3 » صاحب حدود العالم دربارهء بزرگى شهر و ناحيهء تاهرت مىنويسد : « تاهرت شهرى عظيم است و مر او را ناحيتى است جدا از عمل افريقيه و با خواستهء بسيارست » . « 4 » به نوشته مقدسى : « تاهرت قصبهء ناحيهاى به همين نام است و بلخ مغرب به شمار مىرود ؛ رودخانهها و باغها گرداگرد آن را فرا گرفته و شهر در بوستانها فرو رفته است و چشمهها در اطرافش مىجوشند . بيگانه در آنجا زود به نوا مىرسد و صاحبدل را هواى آنجا خوش مىآيد تا آنجا كه تاهرت را به غلط بر دمشق و قرطبه ترجيح مىدهد . تاهرت شهرى بزرگ و پربركت و مرفّه و خوش هواست ؛ بازارهاى زيبا و آب فراوان و مردمى نيكوكار دارد . ساختمانهايش كهن و استوار و شگفتانگيز است ؛ ولى كجا مىتوان مغرب را با شام قياس كرد ؟ در كجاى اسلام ، مانند دمشق يافت مىشود ؟ تاهرت دو جامع دارد . نزديك بازارهاى آن كه با سنگ و گل ساخته شده ، چهار دروازه قرار دارد كه به باب مجّانه ، درب المعصومه ، درب حارة الفقير و درب البساطين مشهور است . نزديك تاهرت شهرى است به نام رها كه ويران شده است . « 5 » بكرى در قرن پنجم هجرى مطلب چندانى دربارهء تاهرت نگفته است و فقط مىنويسد : تاهرت جديد ، در پنج ميلى تاهرت قديم ، قلعهء استوارى است متعلق به
--> ( 1 ) . مسالك و ممالك ؛ ص 41 . ( 2 ) . تاريخ ابن خلدون ؛ ج 3 ، ص 65 . ( 3 ) . صورة الارض ؛ جزء 1 ، ص 86 . ( 4 ) . حدود العالم ؛ ص 180 . ( 5 ) . احسن التقاسيم ؛ بخش 1 ، ص 325 - 326 .