حسين قرچانلو

23

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

آمده است . « 1 » اين شهر به فاصله 5 / 1 كيلومترى رود عاصى ( يا اورونتس ) در جنوب شهر حماة در دشت حاصلخيزى در ملتقاى جاده‌هاى مهم بازرگانى واقع شده است . « 2 » اين اردوگاه علاوه بر شهر مركزى ، شهرهاى مهم ديگرى مانند ، حماة ، سلميّه ، تدّمر ، خناصره ، لاذقيه ، كفرطاب ، انطرسوس ، بلنياس ( بانياس ) دارد . « 3 » بلاذرى مىنويسد : مسلمانان در اينكه چه بلادى را جند مىناميده‌اند ، اختلاف دارند ؛ بعضى گويند ، مسلمانان فلسطين را جند خواندند ، زيرا مجموعه‌اى از كوره‌ها ( ناحيه‌ها ) را دربر داشت ، سپس دمشق و اردن و حمص را با قنّسرين جند خواندند . بلاذرى اضافه مىكند كه كار جند حمص و قنّسرين با هم خاتمه يافت . آن هنگام كه ابو عبيده از كار دمشق فراغت يافت . . . از راه بعلبك به حمص آمد . . . مردم حمص با او صلح كردند ، بر اين قرار كه ايشان را به جانها و اموال و باروى شهر و كليساها و آسيابهاى ايشان امان دهد ؛ فقط ربعى از كليساى يوحناى شهر را براى مسجد مستثنى كرد . « 4 » ابن خرداذبه به علاوه بر نام نواحى حمص ، خراج و ماليات اين اردوگاه را سيصد و چهل هزار دينار نوشته است ؛ همچنين اشاره مىكند كه قوسهاى سنگىاى بهتر از قوسهاى كنيسهء حمص نيست . « 5 » يعقوبى در وصف حمص مىنويسد : از وسيعترين شهرهاى شام است و آن را رودخانه‌اى بزرگ است كه شرب اهالى آنجا از آن است و مردم حمص همگى از اهالى يمن و از قبايل طى و كنده و حمير و كلب و همدان و جز اينان هستند . ابو عبيدة بن جراح در سال 16 ق آن را به صلح گشود ، ولى مردم پس از فتح نافرمان شدند و او ديگربار با اهالى مصالحه كرد . « 6 » به نوشتهء اصطخرى ، حمص شهرى پرنعمت و خوش آب‌وهوا و مردمانش زيبارويند . در آنجا مار و عقرب نيست . آب و درخت و كشاورزى بسيار دارند و كشاورزى آنان بيشتر با آب باران است . در حمص كنيسه‌اى است كه مانندش در هيچ

--> ( 1 ) . كوپلند ، پل ؛ سرزمين و مردم سوريه ؛ ص 177 . ( 2 ) . دايرة المعارف فارسى ؛ ج 1 ، ص 876 و اطلس تايمز ؛ « نقشه » . ( 3 ) . احسن التقاسيم ؛ بخش 1 ، ص 217 . ( 4 ) . فتوح البلدان ؛ ص 189 - 190 و معجم البلدان ؛ ج 2 ، ص 303 . ( 5 ) . المسالك و الممالك ؛ ص 58 - 59 و 138 . ( 6 ) . فتوح البلدان ؛ ص 103 .