حسين قرچانلو

187

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

رفاهند . « 1 » اصطخرى مىنويسد : شهر قلزم بر كنار درياست و درياى قلزم ، آنجا پايان مىپذيرد . در قلزم هيچ كشاورزى و درخت و آب ( آب شيرين ) نباشد ، ولى از جاهاى دوردست آب آورند . شهرى آبادان و فرضهء مصر و شام است . « 2 » مقدسى قلزم را از شهرهاى ناحيهء حوف دانسته و در وصف آن مىنويسد : شهرى باستانى است كه در پايان درياى چين ( بحر احمر ) واقع است . جايى است خشك و بىروح ؛ نه آب دارد ، نه آبادى ، نه كشت و زرع ، نه حيوان ، نه هيزم ، نه درخت ، نه انگور و نه هيچ ميوه . آب را با كشتى و با شتر از جايى در فاصلهء يك بريد به نام سويس ( سوئز ) مىآورند كه آن هم آبى گنديده است . دربارهء ايشان طنزى مىگويند : خواربار قلزم از بلبيس ، آبشان از سويس ، خوراك مردم آن گوشت تيس ( الاغ ) ، و سقف خانه‌هايشان هيزمى است كه براى سوخت خوب است . آب گرمابه‌هاى شهر ، تلخ و رنج‌زا و راه شهر دشوار است . ولى شهر مسجدهاى زيبا و كاخهاى استوار و تجارتخانه‌هاى سودآور دارد . انبار مصر و بارانداز حجاز است و طور سينا نزديك قلزم است . « 3 » ناصر خسرو كه در مسافرت به مصر از قلزم عبور كرده مىنويسد : شهرى است بر كنار دريا كه از مصر ( فسطاط ) تا آنجا سى فرسنگ راه است . « 4 » ياقوت كه گفته‌هاى جغرافيادانان قبل از خود را دربارهء قلزم تأييد كرده مىنويسد : قلزم متصل به كوهى است كه در آن مغناطيس است و آن سنگى است كه آهن را به خود جذب مىكند ؛ و هرگاه آن سنگ را با گياهى شبيه زنبق چرب كنند ، اثرش از بين مىرود و هرگاه آنچه را ماليده شده پاك كنند ، به حال اوّل بازمىگردد . قلزم قديم ، امروز خراب است و جايى نزديك آن به نام سويس ، تبديل به فرضه‌اى ( بندر ) شده كه آن نيز خراب است و مردم زيادى ندارد . « 5 » ابو الفداء در قرن هشتم هجرى مىنويسد : كوههاى طور داخل درياى قلزم است و در كنار آن زبانهء درياى قلزم ( به سمت غرب ) قرار دارد كه ميان آن و مصر ، شهر قلزم در ساحل دريا واقع شده است . فرعون مصر ( زمان موسى )

--> ( 1 ) . البلدان ؛ ص 119 . ( 2 ) . مسالك و ممالك ؛ ص 35 . ( 3 ) . احسن التقاسيم ؛ بخش 1 ، ص 275 ، 278 - 279 و 299 و معجم البلدان ؛ ج 4 ، ص 388 . ( 4 ) . سفرنامه ؛ ص 58 . ( 5 ) . معجم البلدان ؛ ج 4 ، ص 387 - 388 .