حسين قرچانلو

15

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

نواحى قلمرو خلافت كرده‌اند ، تنها مربوط به شناخت سرزمين و اقليم آن بلاد نيست ، بلكه دربارهء آداب و رسوم اقوام مختلف ، انواع حرف و صنايع ، طرز معيشت ، عقايد و زبان آنها اطلاعات سودمندى ارائه مىدهد . « 1 » تأثير روشهاى جغرافيايى هند ، ايران و يونان در شكل‌گيرى جغرافياى اسلامى در آغاز خلافت عباسيان و پس از انتقال پايتخت اسلامى از دمشق به بغداد ( 145 ق ) ، مسلمانان با جغرافيا به صورت علمى آشنا شدند . فتح ايران و مصر و سند ، براى مسلمانان فرصتى پيش آورد تا از پيشرفتهاى علمى و فرهنگى مردم اين سرزمينها كه گاهواره‌هاى تمدن جهان قبل از اسلام در تصرف ايشان بود ، آگاه شوند « 2 » . در اينجا بايد به گفتهء سارتون اشاره كنيم كه مىگويد : براى گسترش علم ، انتقال به اندازهء اكتشاف ، اساسى است و ميان تمدن و بيمارى مسرى شباهتهايى وجود دارد ؛ زيرا هر دو از راه تماس قومى با قوم ديگر سرايت مىكند . « 3 » مىدانيم كه كوفه و بصره از مراكز بزرگ علوم اسلامى به شمار مىرفتند . ميان حيره ، مركز مهم نسطورىگرى ، و بصره مراودهء علمى و فرهنگى برقرار شد . در بصره كه مركز فرهنگى جنوب عراق بود ، سنّت طلبگى بسرعت گسترش يافت . همچنين ميراث فرهنگى يونان نيز از ادسّا « 4 » ( رها ) و نصيبين « 5 » كه دو مركز آموزش علم يونانى بودند ، به جنديشاپور در ايران منتقل شد و سپس از جنديشاپور به بغداد انتقال يافت . از طرفى مراكز آموزش مونوفيزيتها بر خلاف نسطوريان كه در جنديشاپور متمركز بود ، به صورت ديرهاى پراكنده ، از ديگر منابع و مراكز انتقال فرهنگ و دانش يونان به فرهنگ و تمدن اسلامى بود . « 6 » در اينجا سؤالى مطرح مىشود و آن اينكه چرا با وجود آنكه امويان به گهوارهء قديم تمدن هلنى يعنى انطاكيه و اسكندريه ، كه در آنجا سريانيان نقش واسطه‌اى داشتند ، نزديكتر

--> ( 1 ) . همان ؛ ص 78 . ( 2 ) . علم جغرافيا و تطورات آن در جهان اسلام ؛ ص 91 . ( 3 ) . Introduction to the History of Science ; Vol . 1 , p . 15 . ( 4 ) . Edessa ( 5 ) . Nisibis ( Nisibe ) . ( 6 ) . خدمات مسلمانان به جغرافيا ؛ ص 17 .