محمد حسن سمسار
69
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
راه كشور خود دست يازد . نخست آنكه با ترجمه آثار تمدن و فرهنگ ايران كهن از پهلوى به عربى ، از نابودى اين گنجينه بزرگ فرهنگى جلوگيرى كند . ديگر آنكه با ارائه و گسترش اين آثار ايرانيان را با ميراث بسيار پر ارزش پدران خود آشنا ساخته و جنگافزارى برنده بدست ايرانيان دهد ، تا در برابر رجزخوانيها و گزافهگويى تازيانى كه به نژاد خود مىباليدند مقاومت ورزند . از جمله آثار بسيارى كه او از پهلوى برگرداند كتابهاى مرقيون « 110 » و ابن ديصان « 111 » و كليله و دمنه بود .
--> ( 110 ) - « مرقيون يكى از علماى روحانى مسيحى قرن دوم ميلادى بوده است كه از طرف عيسويان بعنوان مرتد تكفير و از حوزه عيسويت طرد شد ، و او از آن ببعد بايجاد مذهب جديدى پرداخته است كه اساس آن مقتبس از آئين مسيحى است ، با اين تفاوت كه آسمانى بودن قسمت عمده عهد عتيق و يك قسمت از عهد جديد را انكار كرده و به ثنويت يعنى دو اصل متضاد نور و ظلمت معتقد شده ، و گفته كه چون اين دو اصل ضد يكديگرند و اجتماع آنها باهم امكان ندارد ، اصل ثالث ديگرى كه از جهت مرتبه پستتر از نور و بالاتر از ظلمت است بين آن دو واسطه آميزش و سازگارى شده و عالم در نتيجه اين اختلاط و جمع بوجود آمده است . طبقه اعلى مقر خداوند رحمان ، و طبقه اسفل قلمرو ماده ، و طبقه وسطى كه بر فراز زمين است حوزه اقتدار خداوند خالق يعنى ايجاد كننده عدالت و شريعت است ، كه انسان را به صورت خود از ماده بوجود آورده است . پيروان مرقيون كه بمرقونيه معروفند در ممالك ايتاليا و مصر و شام و ايران منتشر و تا مدتها بعد از او در اين نواحى باقى بودهاند . » خاندان نوبختى ص 25 . ( 111 ) - ابن ديصان ( 154 - 225 م . ) « يكى از حكماى شام است كه اصلا نژاد پارت بود و والدين او از ايران بشر رها ( اورفه حاليه ) مهاجرت كرده و ابن ديصان در آنجا تولد يافته و بنهر ديصان رودخانه شهر رها منتسب گرديده است . در سال 179 م . بآئين عيسوى درآمده و از بزرگترين مدافعين آن كيش در مقابل مخالفين و اهل بدعت مخصوصا پيروان مرقيون شده ولى بعدها از خود آراء و عقايدى ظاهر كرده كه مورد قبول عيسويان نشده و او را مرتد اعلام كردهاند . اين ديصان كه مردى شاعر و اخترشناس و مورخ بوده به ثنويت عقيده داشته و ميگفت كه نور فاعل خير است و ظلمت فاعل شر است . باضطرار نيكى و خير و نفع و بوى خوش عموما از نور ، و زشتى و شر و ضرر عفونت كلية از ظلمت به عمل مىآيد نور زنده و دانا و توانا و حساس و دراك است و حركت و زندگى از اوست ، و ظلمت مرده و نادان