محمد حسن سمسار

66

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

بودند كه هريك براى اثبات حقانيت خود كار آنان را پيروى كردند . پايه افكار و اصول عقايد معتزله بر حكمت ، بحث ، كنجكاوى و ترديد نهاده شده بود ، و ايرانيان نخستين پايه‌گذاران اين مكتب بودند . فرود افتادن شاهنشاهى ساسانى ، با دگرگونيهاى بسيار ، از جمله تغيير دين در ايران همراه بود . اما اين دگرگونيها هرگز نتوانست بر فرهنگ و تمدن ايران اثرى ژرف گذارد . در نتيجه تمدن و فرهنگ ، و از جمله افكار و آراء ايرانى در قالبى تازه ارائه گرديد . نخستين واكنش از اين گونه را در افكار سنسويه اسوارى ديديم كه بوسيله معبد جهنى و سپس غيلان دمشقى ، و جعد بن درهم دنبال شد ، و سرانجام معتزله به آن نيرو بخشيدند . فرقه معتزله وارث معنوى « قدريه » بود و فرزند روحانى آن بشمار ميرفت معتزله پيرو « قدر » بودند و اعتقاد به « قدر » يكى از پنج اصل اعتقادات آنها بشمار ميآمد « 109 » . در نيمه اول سده دوم هجرى ، رادمرد ديگرى بنام دادبه پسر دادجشنس معروف به ابن المقفع كه چهره درخشان او در تاريخ آزادى فكرى در ايران تابناكتر از آن است كه بمعرفى نياز داشته باشد ، در راه تشويق ايرانيان بباز گرداندن شاهنشاهى خود ، و ايجاد ايرانى كه دور از تبعيضات نژادى باشد ، گامهاى تازه‌اى برداشت . او مردى دانشمند ، دانا و هوشيار بود ، و به زبان تازى كه زبان رايج روزگار او بود تسلط كامل داشت . ( براى آگاهى از زندگى او نگاه كنيد بمجله نوبهار شماره 7 تا 10 سال 1301 مقاله عبد الله بن المقفع نوشته‌ى شادروان عباس اقبال ) ابن المقفع كوشيد تا با ترجمه آثار ايرانى بتازى ، به دو خدمت بزرگ در

--> ( 109 ) - اعتقاد به قدر نه تنها در ميان معتزله ، بلكه بين فرق ديگر اسلام چون ميمونيه كه از فرق اسماعليه و اصحاب ميمون قداح بودند ، و پاره‌اى از فرق مرجئه رسوخ يافت و از آن پيروى شد . ( الفرق بين الفرق - ص 12 - ص 57 ) .