محمد حسن سمسار

270

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

واپسين پادشاه كيش را سرنگون سازد . اما اتابك خود از نيروى دريائى بىبهره بود . ابو نصر على بن كيقباد حاكم هرمز در رسيدن به اين هدف اتابك را يارى كرد . سرانجام در سال 626 ه . بكيش حمله كرد و ملك سلطان بقتل رسيد و حكومت يكصد و بيست ساله بنى قيصر واژگون گرديد « 370 » . » گفتيم كه آگاهى ما در پيرامون سيراف در سده ششم بسيار نارساست از نوشته‌هاى ياقوت مبنى بر نبودن لنگرگاه ، و كمى فاصله بين دريا و كوه چنين برميآيد كه قسمت بزرگى از شهر سيراف در زمان ياقوت به زير آب رفته بود . اما اينكه اين حادثه چه زمانى رخ داده است روشن نيست . زيرا هيچيك از جغرافيانويسان از آن ياد نكرده‌اند . سبب آن هم روشن است زيرا از آغاز قرن ششم هجرى ، سيراف ارزش و اهميت خود را بعنوان بندر بازرگانى خليج فارس از دست داده بود . و حوادثى كه در آن ميگذشت از نظر مورخين و جغرافيانويسان دور بود . پيشرفت دريا به داخل سيراف و فرو رفتن قسمتى از شهر ، از جمله بندرگاههاى آن به داخل آب دريا ، بايستى بعد از نوشته شدن فارسنامه ابن بلخى ( 502 - 510 ه . ) روى داده باشد ، نه بهنگام زلزله سال 367 هجرى . شايد سبب اين فرو رفتگى در آب زلزله ديگرى بوده كه در سده‌ى ششم هجرى ( يعنى زمانى بين نگارش فارسنامه ابن بلخى و ديدار ياقوت از سيراف ) رخ داده است . بدين‌سان سيراف كه قرنها چون مرواريد درخشانى در كنار خليج فارس ميدرخشيد ويران گرديد ، و جزيره كيش جانشين آن شد . بنابراين در آغاز سده هفتم ، كشتىها نمىتوانستند در سيراف پهلو بگيرند ، و بنا به نوشته ياقوت در نابند كه خليجى بسيار مناسب از نظر پهلو گرفتن كشتىها بود متوقف ميشدند . بنابراين رفت‌وآمد از راه دريا بوسيله قايق‌هاى كوچك انجام ميشده است .

--> ( 370 ) - تاريخ وصاف - فارسنامه ناصرى .