محمد حسن سمسار
220
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
ام از سيراف بيرون شده ، و به بصره اقامت گرفته بود در بصره به من گفت ، و اين ابو زيد عمو زاده مزيد بن محمد بن ابردين بستاشه فرمانرواى سيراف بود ، و اهل دقت و تحقيق بود ، گفت كه از همين ابن هبار قريشى درباره شهر خمدان مقر پادشاهى كه وصف كرده بود پرسيدم « 303 » » بدين ترتيب پيداست كه مسعودى آنچه را كه درباره ابن وهاب در كتاب خود آورده بنقل از ابو زيد است . گذشته از آن ديگر حكايات مربوط بچين را كه مسعودى در مروج الذهب نقل كرده ، بايد از ابو زيد گرفته باشد . از جمله اطلاعات مربوط بانقلاب چين . وى مينويسد « تا سال دويست و شصت و چهار در امور چين بسنت شاهان سلف رسم عدالت برقرار و در اين سال در كار ملك حادثهاى رخ داد كه نظم آشفته شد و احكام و مقررات سستى گرفت تاكنون يعنى بسال سيصد و سى و دوم . تفصيل اينكه در يكى از شهرهاى چين نابغهاى پا گرفت كه از خاندان شاهى نبود و يا نشو نام داشت . . . . . بتدريج كارش بالا گرفت و سپاهش بزرگ شد . . . . و در شهرها بتاخت و تاز و چپاول پرداخت تا به شهر خانفو رسيد كه شهريست بزرگ بر ساحل رودى بزرگتر از دجله كه بدرياى چين ميريزد از اين شهر تا دريا شش يا هفت روز راه است و كشتىهاى بازرگانى حامل كالا و لوازم از ديار بصره و سيراف و عمان و شهرهاى هند . . . . و ممالك ديگر ميرسد بر اين رود تا نزديك خانفو ميرود در آنجا از مسلمانان و نصارى و يهودى و مجوس و جز آنان از مردم چين خلق بسيار هست اين نابكار رو بسوى اين شهر نهاد و آن را محاصره كرد و شهر را يغمائى شمرد و از مردم آنجا چندان بكشت كه از فزونى بشمار نيايد . جمع مسلمانان و نصارى و يهود و مجوسى را كه مقتول يا از بيم شمشير غرق شدهاند دويست هزار بشمار آوردهاند « 304 » . » مسعودى مينويسد : او دستور داد تا درختهاى توت را ريشهكن سازند .
--> ( 303 ) - مروج الذهب ص 143 . ( 304 ) - مروج الذهب ص 135 .