محمد حسن سمسار
193
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
عرب لاغر و رنگپريده شوند . سعد نوشت علت زبونى فساد محيط است كه در خور زندگانى عرب نيست . هم محل و هم پيرامون آن درخور زيست نمىباشد . عمر به او نوشت سلمان و حذيفه را بعنوان پيشاهنگ خبرجو براى ( تعين ) محل مناسب كه صحرائى باشد نه كنار رود و دريا ، كه ميان من و عرب نهر و بحر و پل حايل و مانع نباشد ( بفرست ) . » سعد هم هر دو را براى اختيار ديار فرستاد ، « 278 » و سرانجام آنان كوفه و بصره را انتخاب كردند و اين دو شهر ساخته شد . تأكيد عمر از اينكه شهرها را طورى انتخاب كنند كه ميان او و تازيان رود و دريا و پل مانع نباشد ، شاهدى گويا بر بيم عمر از دريا و كشتىرانى و عدم آگاهى تازيان از دريانوردى است . ابن اثير در وقايع سال 16 هجرى مىنويسد كه لشگر تازيان بفرماندهى سعد چوم مدآئن غربى را كه اعراب آن را بهر سير ناميدهاند گرفتند ، در آنجا متوقف گشتند و از گذشتن از دجله بيمناك بودند . تا آنكه سرانجام « يك بيگانه ( علج كه غير عرب باشد ) نزد او آمده و يك گذرگاه عبور از دجله به او نشان داد كه از آنجا ميتوان گذشت و بقلب پارسان هجوم برد . سعد در تصميم خود مردد شد و طغيان رود و افزايش آب هم او را بيمناك نمود كه آن سال ازدياد آب و افزايش سيل هم بسيار بود ، و رود دجله كفزنان مىغريد و ايجاد رعب مينمود و بيگانه ديگرى ( علج - عجمى - كافر ) نزد او رفت و گفت چه نشستهء سه روز نخواهد گذشت كه يزدگرد با هرچه در مدائن اندوخته شده خواهد گريخت و همه گنجها را خواهد برد . آنگاه آن بيگانه او را بعبور تشجيع و تشويق نمود . بعضى از مسلمين هم در خواب ديده بودند ، كه اسبهاى آنان از آب گذشته و آنها به آسانى از دجله عبور كردهاند . سعد هم خواست عملا خواب و رؤيا را تعبير كند مردم را جمع كرد و خطبه نمود « 279 » . » داستان علاء
--> ( 278 ) - الكامل ج - 2 ص 350 . ( 279 ) - كامل ابن اثير ج 2 ص 325 .