محمد حسن سمسار
128
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
را بخراسان فرستاد و وى را امير كرد . او بماورا النهر آمد و فرغانه را بگشاد و در سمرقند طغشاده بخار خدات نزد او آمد . وى سپس ميافزايد كه در مجلس نصر ، بخار خدات و و اصل بن عمر امير بخارا نيز حاضر بودند . دو نفر از دهقانان بخارا كه بدست نصر مسلمان شده و از خويشان بخار خدات بودند در مجلس حاضر شدند و از بخار خدات و و اصل نزد نصر شكايت كردند كه ايشان دهات آنها را تصاحب كردهاند . و در همان مجلس دو مرد شاكى با خنجر بر بخار خدات و و اصل حمله بردند و هر دو را بكشتند . نرشخى مىنويسد : « و در حال بخار خدات را بسرا پرده بردند و نصر سيار او را بر بالين خود نشاند و تكيه داد و قريحه طبيب را بخواند و فرمود تا معالجت او كند و بخار - خدات وصيت ميكرد و يكساعت بود و بمرد و چاكران او در آمدند و گوشت از وى جدا كردند و استخوانهاى او را به بخارا آوردند و سى و دو سال پادشاه بود « 217 » » نرشخى در شرح همين مجلس مينويسد : هنگاميكه دو مرد بخارائى در مجلس نصر حاضر شدند « نصر سيار به نماز برخاست و اقامت كرد و امامى كرد و نماز بگذارد و بخار خدات بر كرسى نشسته بود نماز نگذارد از آنكه هنوز كافر بود « 218 » . » از نوشته نرشخى روشن است كه بخار خدات زرتشتى بوده و كسان او با جسدش بشيوه مذهبى خود عمل كردهاند . حمزه اصفهانى درباره شهر اردشير خره مىنويسد : « اما اردشير خره همان شهر فيروز آباد از سرزمين فارس است كه گور ( كور ) ناميده ميشده و به امر على بن بويه فيروز آباد خواندند و گور و گار هر دو
--> ( 217 ) - تاريخ بخارا ص 71 . ( 218 ) - تاريخ بخارا ص 73 .