محمد حسن سمسار

99

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

قرار دادند و حتى برخى از آنان مانند ابراهيم بن سيار النظام در بسيارى از مباحث فلسفه كه زائد بر احتياجات متكلمين معتزله بود وارد شدند « 176 » . » معتزله با نفوذى كه در خلفاى عرب داشتند ، توجه آنها را بعلوم و بحث و جدل و مباحثه جلب كردند . اين خود بعلوم رونقى تازه داد ، و بايستى رونق علوم را در آغاز اسلام مديون معتزله بدانيم . طرفداران يگر فرق نيز ، چون ديدند كه با حربه برنده معتزله بايد با جنگ افزارهاى مشابه روبرو گرديد ، ناچار آنها نيز بعلومى چون كلام و فلسفه و منطق متوسل شدند . در اينجاست كه نقش ايرانيان در گسترش علوم در جهان اسلام روشن‌تر ميگردد . روشن‌ترين نمونه اين پيشرفت را در زمان مأمون مشاهده ميكنيم . مأمون بسبب داشتن تربيت و فرهنگ ايرانى ، در راه پيشرفت و گسترش آراء معتزله كوشش بسيار كرده او از يك مادر ايرانى به دنيا آمد . مادر مأمون ( مراجل ) دختر استاسيس بود كه بسال 150 ه . قيام كرد و كشته شد . توجه او بمعتزله و هم‌نشينى او با علماى معتزله چون ابى الهذيل العلاف و ابراهيم بن سيار چنان موثر بود كه آنچه را معتزله از گفتن آن بيم داشتند او در مقالات خود ميآورد . ايمان بخلق قرآن را وى حتى در زمان هارون نيز عنوان كرد . كار او به جائى رسيد كه فقهاى اهل سنت و حديث او را « امير الكافرين » خواندند « 177 » . در ميان علوم عقلى مخالفت با فلسفه ، كه بيشتر از ديگران علوم مورد استفاده معتزله قرار ميگرفت ، شديدتر بود . « مخالفت اهل دين با فلسفه بيشتر در موضوع الهيات خاصه الهيات ارسطو بود . زيرا بسيارى از مسائل آن نزد اهل سنت و حديث غير قابل انطباق با اصول دين اسلام و قرآن و احاديث شمرده شد . و از اينجاست كه فلسفه را گذشته از اشتمال بر سفاهت و حمق ، علمى مكروه دانسته

--> ( 176 ) - تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى - دكتر ذبيح اللّه صفا ص 132 . ( 177 ) - تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى ص 42 .