رشيد الدين فضل الله همدانى
29
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )
حكايت بازگشتن فخر الدّوله با ولايت خويش و موافقت او با حسام الدّوله تاش چون تاش از جرجان به بخارا رفت ، مؤيّد الدّوله وفات يافت ، و پيش از آن محاربت مذكور خبر وفات عضد الدّوله به دو رسيده بود . او از خوف شماتت اعداء و احتراز از دلشكستگى لشكر آن خبر پنهان مىداشت . اولياى دولت ديلم در اختيار پادشاهى ديلمى مشاورت كردند ، بر فخر الدّوله افتاد ، چه در آل بويه به كبر سنّ و استكمال كمال پادشاهى و استعداد سمت سرورى ممتاز بود ، و از روى قرابت استحقاق متعيّن . صاحب كافى اسمعيل بن عبّاد به تعزيت وفات برادران مسرعان دوانيد ، و به ملكى خالص صافى از شوايب بىمنّت مخلوق و مقاسات حروب تهنيت كرد ، و برادر او را خورفيروز بن ركن الدّوله به نيابت او نامزد كردند ، تا از خلوّ منصب ملك و عطلت سرير پادشاهى خللى به اطراف حادث نگردد . فخر الدّوله مبادرت نمود و به زمانى اندك به جرجان تاخت ، و جمهور لشكر روى به استقبال ركاب او آوردند ، و به تاش پيغام فرستاد ، به شكر بارى تعالى بر عوايد لطايف كه روزگار شدّت به پايان رسيد ، و كارها بر وفق استقامت منتظم گشت ، و ملك موروث از كدورت مزاحمت اضداد مستصفى . تاش در جواب تهنيتنامه نوشت ، و از مجارى احوال خويش نبذى ايراد كرد ، و بثّ الشكوى نمود . فخر الدّوله دو هزار سوار ترك و عرب بر سبيل مدد با حملى لايق به تاش فرستاد ، و چون به نيسابور رسيدند ، عبد الرزّاق كه از معارف لشكر خراسان بود به دو پيوست ، و هر دو در موالات و متابعت تاش اتّفاق كردند ، و روى به جانب نيسابور آورد . ابو الحسن سيمجور پيشى گرفته بود و در حصار شهر متمكّن شده .