رشيد الدين فضل الله همدانى

27

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )

در اثناى اين حال ابو الحسن سيمجور از سيستان بازگشته بود و بىاجازت به خراسان آمده ، و مترصّد فتنه و تشويش نشسته و حادثهء جرجان و وهن لشكر بخارا سبب رواج كار و بازار خود دانست . ابو الحسن مزنى او را بر آن حركت تعنيف و تعبير بسيار كرد و فرمود كه لشكر به ابو على پسر خود ده ، و به مقدمهء سيستان روان كن ، و بادغيس و گنج رستاق به زيادت در اعتداد او افزود ، و موعود كرد كه چون در صدق موالات و ثبات قدم ظاهر شود ، تمهيد اسباب حرمت دربارهء او متضاعف گردد . و چون حسام الدّوله تاش به بخارا رفت و ابو على سيمجور عرصهء خراسان خالى يافت فرصت نگاه داشت ، و با فايق طريق مراسلت و مكاتبت و موالات و مؤاخات اساس نهاد ، و او را بر مخالفت تاش دعوت كرد . ميانشان مواثيق و عهود مؤكّد رفت ، و اتّحادى صادق ظاهر شد . ابو على عمّال تاش را كه بر سر اعمال خراسان بودند بگرفت ، هريك را به مصادرات و توقّعات گران مؤاخذ گردانيد ، و اموال كه در تصرّف ايشان بود بستد . هر دو روى به مرو نهادند و اظهار عصيان كردند و در ارتفاعات خراسان استبداد نمودند . تاش دفع مضرّت و معرّت ايشان را در خزاين بگشاد ، و لشكرها را به مال و سلاح بياراست ، و از آنجا بيرون آمد ، و به آمل نزول كرد . ميان ايشان سفيران در تردّد آمدند ، و در اصلاح ذات البين و تسكين نايرهء [ حرب ] و اطفاء جمرات فتنه كوشيدند ، و از وخامت عاقبت تحذير كردند ، و بدان رسانيدند كه نيشابور تاش را باشد ، و بلخ فايق را ، و هرات ابو على را ، و بر اين جمله مصالحه كردند ، و هريك به سر ولايت خويش رفتند . و تاش مزنى را از وزارت معزول كرده بود به سبب قرابت ابو على و فايق ، و ميل و مداهنه ، او در كار ايشان شناخته . در غيبت او وزارت به عبد اللّه بن عزير تفويض كردند ، و او به مضادّت و مخالفت و مشاحّت و مباغضت