رشيد الدين فضل الله همدانى
16
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )
امير ناصر الدّين متنكّروار بر پشتهاى برآمد ، تا كيفيّت سواد و كميّت اعداد خصمان مطالعه كند ، دريايى ديد بىپايان و لشكرى چون موروملخ بىاندازه ، چون گرگ كه از سواد رمه چيرهتر شود ، كمات اجناد و حمات انجاد خويش جمع كرد ، تا دلها بر احراز مثوبات درجت شهادت قرار دادند ، و بسيچيدهء كارزار شدند ، و بيكبارگى حمله كردند ، و از اعدا خلقى بسيار را هلاك كردند . [ 4 ] و ديگران پشت بركردند و روى به هزيمت نهادند ، و عدّت و عتاد و ساز و سلاح بگذاشتند ؛ و بعد از آن هندوان دم در سر كشيدند و از آن ولايات طمع باز بريدند و به امان مأمن خويش راضى شدند كه از تعرّض اسلاميان آسيبى بديشان نرسد . و آن ممالك بيكبار در ممالك اسلام افزود و به شعار دعوت حقّ آراسته شد ، و به حسن كفايت و يمن ايالت ناصر الدّينى مشرّف گشت ، و القاب ميمون او طراز خطبه و سكّهء آن نواحى شد ، و اموال و ارتفاعات و مستدركات آن با حوزهء ديوان او آمد ، و جماعت ابغانيان و خلجان كه صحرانشينان آن بقاع بودند در زمرهء حشم منصور او منحصر شدند ، و در كنف رعايت و اهتمام او آمدند ، تا هرگاه كه محتاج مددى بودى و روى به مهمّى از مهمّات ملك آوردى يا عزم محقّق كردى ، بر سبيل مدد در خدمت ركاب او منتظم شدندى ، و متابعت رايت منصور او واجب شناختندى . و چون ازين مهمّات بپرداخت امير رضى ابو القاسم نوح بن منصور سامانى پادشاه خراسان به مدد به دو استعانت كرد ، خواست تا لشكرى [ را ] كه از ديار ترك به قصد او آمده بودند ، و او را از دار الملك بخارا و مستقرّ سرير سلطنت برانگيخته ، و در مملكت موروث او طمع كرده جواب دهد . امير ناصر الدّين از فرط كرم و كمال مكارم خود اجابت اين دعوت واجب شناخت ، و پادشاهى را كه از خاندان قديم خويش از عاج كرده بودند نصرت داد . ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ .