رشيد الدين فضل الله همدانى
14
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )
آن چشمه انداختند . حالى هواى نورانى ظلمانى شد ، و باد و سرماى سخت برخاست ، و هوا از برودت زمهرير سنجاب سحاب در پشت كشيد ، چنان كه آن مدابير را طاقت طاق شد . مرگ به صورت مشاهده مىكردند . جيپال رسول فرستاد و زينهار خواست و امان طلبيد ؛ و ملتزم شد كه در حال فديه بدهد ، و هر سال حملى لايق خزانه بفرستد ، و ملتمسات او در ملك خود مبذول دارد . امير ناصر الدّين از آن كرم كه در نهاد او مفطور بود بدان رضا داد ، و خواست كه اطراف آن كار فراهم گيرد ، و ليكن يمين الدّوله محمود امتناع و اجتناب نمود و گفت : مصالحه و مهادنه با اين مناحيس از غيرت و حميّت اسلام دور باشد ، رسول جيپال نااميد بازگشت ، و صورت حال به مشافهه ايراد كرد . جيپال جز به معاودت و تضرّع و ابتهال چارهاى ديگر ندانست ، رسول را بازفرستاد و گفت : شعر چو زنهار خواهند زنهار ده * كه زنهار دادن ز پيكار به بدانشان مياور به بيچارگى * كه جان را بكوشند يكبارگى و خلاصهء پيغام آن بود كه شما حميّت هند شنيده و دانستهايد كه در وقت احتمال عار و اضطرار از مرگ نترسند و از هلاك نهراسند ، و اگر امتناع از مصالحت و مهادنت براى طمع غنيمت اموال و افيال و جوارى و ذرارى ماست ، چون كار به تنگ رسد ، و وجه خلاص و مناص منقطع گردد ، هر آنچه در تحت تصرّف ما باشد از ناطق و صامت و ذخاير و خزاين و مماليك جمله در آتش اندازيم ، و يكديگر را به دست خود هلاك كنيم ، النار و لا العار و المنيّة و لا الدنيّة . چون امير ناصر الدّين خبث نهاد ايشان مصدّق اين حديث مىدانست ، صلاح در صلح ديد . يمين الدّوله محمود را استعطاف كرد تا از سر انتقام ايشان برخاست ، و مالى مقرّر كرد و پنجاه مربط فيل بر سبيل فديت و چند فرضه و