رشيد الدين فضل الله همدانى

35

جامع التواريخ ( تاريخ اقوام پادشاهان ختاى ) ( فارسى )

بعد از آنكه نوزده ساله شد ، به كوه رفت و چند سال در كوه مىبود و هيچ نمىخورد ، آنگاه راه حق بيافت ، و بعد از مدّت شش سال ديگر هم در كوه به عبادت مشغول بود . بعد از آن دعوت پيغامبرى كرد ، و تمامت ولايت كشمير « 1 » و اكك و اكثر هندوستان و ختاى « 2 » مذهب او را قبول كردند [ و ] متابعت نمود ، و حكايات مذهب و سيرت و اخلاق او در تاريخ هندوان مشروح خواهد آمد . و در عهد مووانگ « 3 » مذكور ، اميرى بوده نام او زائوفو « 4 » او كارهاى پسنديده كردى و به فرمان [ مووانگ ] آن امير بر قنقلى « 5 » نشست كه هشت اسب مىكشيدند ، و در شبانروزى صد فرسنگ مىرفت ، و در ولايات گرديده احوال معلوم مىكرد و عجايب مىديد و مىآمد ، و با مووانگ مىگفت ، و به ايران‌زمين نيز آمده و احوال و هواهاى اين ولايت را معلوم كرده . و در عهد او شخصى خواژن « 6 » نام بوده ، علم كيميا بيرون آورده و سيميا نيز نيكو دانسته ، چنان كه هر لحظه خود را به شكلى غريب برآوردى ، و لعبت‌بازى نيز او بنياد نهاد . و كوانگ وانگ « 7 » مذكور پادشاهى عالىهمّت با فراست بود ، و در عهد شياوانگ « 8 » از ولايتى كه داخل مملكت او بود ، ببرى دوپاى و گرگى چهارشاخ پيش وى آوردند . ولى وانگ « 9 » مذكور مردى بهادر بوده ، و ظلم بسيار كردى و مردم خود را زور رسانيدى ، بدان سبب او را بكشتند . سون وانگ « 10 » مذكور پادشاهى باعدل و انصاف بود ، و بعد از بيست سال از دور او دو سال باران نيامد ، و خلق از تنگى به زحمت آمدند . سون وانگ با خود گفت : من بر رعيّت ظلمى نكرده‌ام تا اين حادثه به شومى آن باشد ، همانا فعل بد مىكند ، و خود را از شراب و عشرت با زنان و هرآنچه ناپسند باشد

--> ( 1 ) . Kasmir - i Wank . l ( 2 ) . Hitai ( 3 ) . Mu - Wang ( 4 ) . Zaofu ( 5 ) . Qangli ( 6 ) . Huaren ( 7 ) . Qingwang ( 8 ) . Xiaowang ( 9 ) . Liwang ( 10 ) . Xuanwang