رشيد الدين فضل الله همدانى
25
جامع التواريخ ( تاريخ اقوام پادشاهان ختاى ) ( فارسى )
پسرى داشت ، نام او تانجو « 1 » ، پدرش چون او را مستعدّ پادشاهى نديد فرمود تا ندا كردند كه تمامت مردمان عاقل كافى دانا كه در ممالك او هستند ، جمله پيش او جمع شوند . از جوانب و اطراف مملكت دههزار جوان عاقل هنرمند را حاضر گردانيدند . از آن جمله هيچ [ يك ] را ملايم طبيعت خويش نيافت . بعد از آن يكهزار ديگر بياوردند ، و او بخورها بر آتش نهاد و به تضرّع تمام با خداى تعالى مناجات كرد كه چون مرا فرزندى مقبل ندادى ، و از دههزار آدمى اختيار كرده ، يكى را ملايم طبع خود نيافتم ، از اين يكهزار [ ديگر ] يكى [ لايق ] روزى گردان . آنگاه تفحّص نمود ، يكى را مستعد يافت . پرسيد كه نام تو چيست ؟ گفت : يوو يوشى « 2 » آن شخص شكلى بغايت زشت داشت مانند اژدها ، و چشمهاى او هريك دو مردمك ديده داشته و خدمت پدر و مادر نيكو مىكرد . او را اختيار كرد ، و هم در حيات خويش او را به پادشاهى نشاند تا ممكّن گردد . طبقهء نهم دى شن يوو يوشى « 3 » پادشاه هشتاد و سهام است مفردا يك نفر ، پنجاه سال . از اين جمله نه سال در حيات دى بو تاو تانگ شى كه او را نشانده بود پادشاهى كرد . و در عهد او چهار عيّار بدفعل مستولى بودند و مردم از دست ايشان در عذاب ، او هر چهار را يافت و به دست آورد و بكشت و عالم آرام داد ، و تابوت چوبين يا سفالين فرمود ، و ده پاره شهر بنا كرد . و چون فرزند نداشت ، شخصى شيايوون « 4 » نام را برگزيد و به جاى خود بنشاند [ v 397 ] .
--> ( 1 ) . Danzhu ( 2 ) . Youyushi ( 3 ) . Dishun Jouyushi ( 4 ) . Xiayuwang