رشيد الدين فضل الله همدانى
32
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )
نظام الملك . اگرچه او ولىّعهد پدر بود ، امّا طالبان ملك بسيار بودند ، و چون از خراسان به عراق آمد ، خصمى چون قاورد كه عمّش بود ، از كرمان با لشكر گران و عدّت و آلت فراوان به قصد ملكگيرى روى به عراق نهاده بود ، و جمله ممالك خود را مسلّم دانسته ، به در قصبهء كرج . . . و . . . ميان هردو لشكر ملاقات افتاد ، و سه شبانروز متواتر و متوالى مصاف كردند . حشم قاورد به اشترانكوه نشستند ، و قاورد بعاقبت پشت بداد . و سببش آن بود كه از خيل ملكشاه سوارى بر سوارى از حشم قاورد زخمى زد كه از كمرگاه نيمهء بالاى او بگذرانيد و از او جدا شد ، دو كفل و ران بر پشت اسپ بماند ، قاورد چون آن زخم بديد ، فرار بر قرار اختيار كرد ، روى به هزيمت نهاد و پشت بداد . بهدست حشم ملكشاه گرفتار آمد ، و چندان خزاين و سلاح و سلب و اسباب و متاع بهدست سپاه ملكشاه افتاد ، كه در حدّ و عدّ نيايد . و از مصافگاه به راه نهاوند با همدان آمدند ، و ستوران لاغر را به حدود سيلاخر و كزستان شهر بروجرد فرستادند ، و لشكر تطاولى مىنمودند ، و تجاسرى مىكردند ، بنابر آنكه فتحى چنين كردهايم ، و سپاهى گران شكسته . نانپارهاى زيادت مىخواستند ، و در حضور نظام الملك به سهو لفظى بر زبان راندند مبنى بر آنكه اگر اقطاع و جامگى ما زيادت نخواهد بود ، سعادت قاورد باد ! نظام الملك قبول كرد كه امشب به وقت خلوت اين معنى با سلطان بگويم ، و مقصود شما حاصل كنم . و در شب رمزى از اين معنى با سلطان بگفت ، و صلاح و فساد آن كلمه بر او روشن كرد ، و بفرمود تا قاورد را شربت زهر دادند ، و هردو پسرش را ميل كشيدند . روز ديگر كه لشكر به تقاضاى جواب بازآمدند ، گفت : دوش چيزى از اين معنى با سلطان عالم نيارستم گفت كه متفكّر و تنگدل بود ، و مجال سخن نبود ، بسبب آنكه عمّش قاورد دوش در حبس از سر ضجرت و قهر زدن زهر از نگين انگشترى درمكيده بود . سلطان بسيار پازهر هندى و ترياق